گفت و گویی با دکتر بابائی اقدم عضو شورای اسلامی شهر تبریز: نبود مدیریت واحد شهری و آسیب های آن

ساعت شش عصر است. وارد عمارت شهرداری تبریز می‌شوم. ساختمان آن قدر خالی است که صدای قدم هایم درآن می پیچد. ناگهان فردی را می بینم، پشت سرش با گام هایی بلند حرکت می کنم تا آدرس دفتر آقای بابایی اقدم را ازوی سوال نمایم.

به گزارش تبریزمدرن به نقل از نصر ، به سمت اتاق‌های اعضای شورا می‌رود، تا به وی می رسم کلیدی از جیبش درمی آورد و درب اتاقی را باز می کند که روی تابلواش «دکتر بابائی اقدم» نوشته شده است. به جای سوال، خودم را معرفی می‌کنم و  داخل دفتر می‌رویم تا صحبتی گرم آغاز شود. می‌گوید: «از حضور در شورا واقعا لذت می‌برد». وقتی می‌فهمم تدریس وتحقیق در دانشگاه تبریز و حضوردرشورای شهر را به طور هم‌زمان تجربه می‌کند از این همه انرژی اش که در ساعت شش عصردرچهره و صدایش نمایان است، متعجب می‌شوم. آنچه درذیل می خوانید ماحصل گفتگویی است که با ایشان انجام داده ایم. گفت‌وگویی که به تناسب سوابق دانشگاهی شان دربرخی موارد، بیشتر رنگ و بویی تئوریک به خود می گیرد.

آقای دکتر لطفا بفرمایید که کیفیت زیست مکان زندگی همچون شهر تبریز به چه عواملی بستگی دارد؟

این امر مطلب بسیار مهمی است و البته گسترده و دارای ابعاد گوناگون. واقعیت این است که ما به عنوان شهروندان تبریز، و به عنوان کسانی که تحصیلات و مطالعات آکادمیک در زمینه‌ی برنامه‌ریزی‌شهری داریم و نیز درجایگاه عضو شورای شهر تبریز و نماینده‌ی مردم در پارلمان محلی، نسبت به یکی از مهم‌ترین مباحث شهری که کم و کیف رضایت‌ شهروندان از زندگی در این شهر است، مسولیت داریم. در کشورهای پیشرفته معمولا سی و نه شاخص برای پاسخ به سوال شما مورد استفاده قرار می گیردکه مسائل اجتماعی شهر، مسائل فرهنگی شهر، مسائل کالبدی شهر، مسائل زیست‌محیطی شهر، مسائل اقتصادی شهر، و سایر مجموعه مسائلی که در نهایت دریک شاخص اصلی خلاصه می‌شوند تحت عنوان کیفیت زندگی در شهر، ازاین دسته اند. درواقع این کیفیت زندگی متغیری وابسته نسبت به مسائل و شاخص‌هایی است که نام بردیم. البته خود آن شاخص‌ها نیز از زیرشاخص‌های خاص دیگری تشکیل شده‌اند. مثلا شاخص کالبدی از زیرشاخص‌هایی مثل کیفیت ابنیه، مصالح ساختمانی مورد استفاده، چگونگی دسترسی‌ها، تراکم ساختمانی و سایر آیتم‌ها تشکیل می‌شود. در نهایت بر اساس این شاخص‌هاست که ما می‌توانیم نمره‌ای بر اساس استانداردهای گوناگون برای رضایت ‌مندی شهروندان از زندگی در شهر به دست آوریم. برخی از این شاخص ها نیز توسط قانونگذاران مورد توجه قرارگرفته است. برای مثال اصل پنجاهم قانون اساسی کشورمان به مساله‌ی محیط زیست تاکید دارد و به این ترتیب نهادهایی عهده‌دار حفاظت از آن شده‌اند.

همانگونه که عرض کردم شهر از ابعاد مختلفی تشکیل شده است. تنها یکی از این ابعاد جسم شهر است. تبریز هم شهری است که بیست و پنج هزار هکتار وسعت دارد. شهری است که دارای بیشترین میزان تراکم ساختمانی است. شهری است که دارای بیش از سی نوع کاربری مختلف است. شهری است دارای یک نظام دسترسی با مشخصات معین. تمام این ها مشخصاتی است که جسم شهر را نشان می‌دهند. در کنار این مسائل روح شهر قرار دارد که شامل فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهر است. در واقع ما می‌توانیم همزمان شادابی و طراوت را هم در جسم و هم در روح شهر ببینیم و هم برعکس ممکن است که به طور همزمان بیماری را هم در جسم شهر ببینیم و هم در روح آن. به عنوان مثال می‌توان از حاشیه نشینی و بافت فرسوده به عنوان بیماری‌های جسم شهرمان یاد کرد که اصلا صورت خوشی هم ندارد. به تناسب همین امر ممکن است مشکلاتی هم در بعد روحی شهرمان وجود داشته باشد که ما مجموعا با در نظر گرفتن تمامی این عوامل می‌توانیم به این نتیجه برسیم که آیا شهرمان جایی برای زندگی است یا اینکه خدای ناکرده زندگی در آن با چالش‌های جدی‌ای روبروست.

همان طور که فرمودید این شاخص‌ها جهانی هستند. با توجه به این شاخص‌ها وضعیت شهر تبریز در مقایسه با سایر شهرهای منطقه و جهان چگونه است؟

بابررسی شهرهای موفق جهان، می بینیم که این شهرها توانسته‌اند کیفیت زندگی را ارتقاء داده و در نتیجه میزان رضایت شهروندان‌شان را از زندگی در آن شهر افزایش دهند. البته ما کشوری درحال توسعه هستیم و شهرمان هم شهری درحال توسعه است. ما هرگز نمی‌توانیم تبریز را با شهرهای آمریکای شمالی و یا اروپای غربی مقایسه کنیم. این یک قیاس مع الفارغ است. چرا که ماهیت شهرنشینی در آن کشورها با کشور ما کاملا متفاوت است. شهرنشینی در آن شهرها در یک بازه‌ی زمانی صد و پنجاه تا دویست ساله به این مرحله رسیده است، در حالی که ما همان مراحل را در سه یا چهار دهه گذرانده ایم. به عنوان مثال عرض کنم که جمعیت شهری انگلستان در حدود سال‌های هزار و نهصد و بیست از جمعیت شهری امروز ما بیشتر بوده است. پس ما نمی‌توانیم در این زمینه مقایسه‌ی درستی انجام دهیم. اما می‌توانیم کشور و شهرمان را با کشورهای درحال توسعه‌ی دیگر مقایسه کنیم.

لطف می‌کنید یک مثال عینی در این زمینه بیاورید.

مثلا می‌توانیم وضعیت خودمان را با برزیل مقایسه کنیم که البته باز هم در شروع شهرنشینی کشورهای آمریکای لاتین نسبت به ما تقدم داشته‌اند و البته این کاملا طبیعی است، چراکه آمریکای لاتین به نوعی فرزند اروپاست. یعنی کشورهای آمریکای لاتین نسبت به هر کشور درحال توسعه‌ی دیگر وضعیتی متفاوت دارد، ولی با این حال می‌شود به عنوان یک کشور در حال توسعه کشورمان را با برزیل مقایسه کنیم. در این کشور شهری وجود دارد به نام کوریتیبا. این شهر در آیتم‌های گوناگون شهر موفقی است و در جهان الگویی برای شهرهای کشورهای درحال توسعه است. یکی از مباحثی که این شهر در آن الگوست در زمینه‌ی حمل و نقل عمومی است. مبحث دیگر فضای سبز است. من سعی می‌کنم به مسائل دیگر نپردازم و تنها این دو مطلب را به خوبی توضیح بدهم. به عنوان مثال سیستم حمل و نقل عمومی بی آر تی که در کشور ما از تهران شروع شد و بعد در تبریز به شروع به کار کرد برگرفته از این شهر است. در بحث فضای سبز هم سرانه‌ی فضای سبز در محدوده‌ی منطقه‌ی شهری کوریتیبا صد و نود و چهار متر مربع و در داخل داخل خود شهر نیز بالای پنجاه متر مربع است. اما اگر برگردیم به بحث حمل و نقل عمومی و اتفاقی را که افتاده است بررسی کنیم، در این شهر بدون اینکه به زیرساخت‌های قبلی دست زده شود زیرساخت‌های جدیدی تعریف شده است و در مسیر‌های خاص سیستم‌های حمل و نقل سریع با اتوبوس، با زیرساخت‌های جدید، برقرار شده است که در نتیجه‌ی این عوامل، میزان رضایت مندی شهروندان این شهر از زندگی در کوریتیبا به بالای نود درصد رسیده است. این میزان رضایت ‌مندی شاخصی است بسیار مهم که می‌تواند تعیین کند که برآیند مدیریت‌های شهری انجام شده در یک شهر چه بوده است و تا چه میزانی به نتیجه رسیده است.

با تمام این احوال در حال حاضر وضعیت شهر تبریز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

شهر از ابعاد مختلفی تشکیل شده است. تنها یکی از این ابعاد جسم شهر است. این شهری است که بیست و پنج هزار هکتار وسعت دارد. شهری است که دارای بیشترین میزان تراکم ساختمانی است. شهری است که دارای بیش از سی نوع کاربری مختلف است. شهری است دارای یک نظام دسترسی با مشخصات معین. تمام این ها مشخصاتی است که جسم شهر را نشان می‌دهند. در کنار این مسائل روح شهر قرار دارد که شامل فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهر است. در واقع ما می‌توانیم همزمان شادابی و طراوت را هم در جسم و هم در روح شهر ببینیم و هم برعکس ممکن است که به طور همزمان بیماری را هم در جسم شهر ببینیم و هم در روح آن. به عنوان مثال می‌توان از حاشیه نشینی و بافت فرسوده به عنوان بیماری‌های جسم شهرمان یاد کرد که اصلا صورت خوشی هم ندارد. به تناسب همین امر ممکن است مشکلاتی هم در بعد روحی شهرمان وجود داشته باشد که ما مجموعا با در نظر گرفتن تمامی این عوامل می‌توانیم به این نتیجه برسیم که آیا شهرمان جایی برای زندگی است یا اینکه خدای ناکرده زندگی در آن با چالش‌های جدی‌ای روبروست.

برخی از کارشناسان مطرح می سازند که ایجاد تعادل و تناسب بین توسعه شهر و حفظ هویت بومی و فرهنگی تبریز، آن گونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است. نظرشما دراین خصوص چیست؟

بالاخره شهر در یک بستر تاریخی ساخته شده است. شهر برای پیاده، ساخته شده است. شهر بر اساس سنت ساخته شده است. اما مساله در این جاست که شهرامروزما، شهر ماشینی است. امروزه در شهر تبریز پاره‌ای از تاسیسات زیربنایی ساخته شده است که در تبریز دیروز نبود. در تبریز دیروز شبکه‌ی فیبر نوری نبود. شبکه‌ی مخابرات نبود. شبکه‌ی گاز و برق نبود. در واقع هیچ‌گونه تاسیسات زیرینایی نبود. وسیله‌ی نقلیه‌ی دیروز و امروز و مقتضیات هریک کاملا باهم متفاوت است. امروز اگر ما بخواهیم شهرمان را معاصرسازی کنیم، باید فضاهای دیروز را بر حسب نیازهای مردم امروز اصلاح کنیم. نمی‌شود که به مردمی که در دنیای امروز زندگی می‌کنند، گفت که در شهر زندگی کنند ولی برق و اینترنت و تلفن و گاز و ماشین نداشته باشند. وقتی که این نیازها جزء الزامات زندگی شهری امروز هستند باید کالبد شهر هم هماهنگ با این نیازها تطابق داده شود. اگر زمانی شاخص ما برای عرض معابرمان، گذر شتر با بارش بود، امروزه از معابر شصت متری شروع می‌کنیم و به معابر دوازده متری می‌رسیم و می‌گوییم که متناسب با شبکه‌ی دسترسی شهری در شهرمان معبری با عرض کمتر از این را نخواهیم پذیرفت. بالاخره مردم انتظاراتی از شهرداری دارند و شهرداری نیز برای اجابت انتظار آن ها باید امکاناتی داشته باشد. مثلا اگر مردم فاضلاب می‌خواهند، باید فضا برای پارک و حفاری بیل مکانیکی شهرداری و سازمان ذیربط وجود داشته باشد و این خواه نا خواه یعنی بازتر کردن معابر. اگر برق هم بخواهند باز هم نیاز خواهد بود که تیرها و تجهیزات برق با وسائل مناسب حمل و نقل به داخل معابر برده و کار گذاشته شوند. حتی در سطح بسیار ساده‌تر برای دفع آب‌های سطحی که نیاز به جدول کشی است، بالاخره نیاز به کار بیل مکانیکی است. در واقع شهرداری ناچار است در راستای انجام ساده‌ترین و بدیهی‌ترین وظایف اش که در ماده‌ی پنجاه و پنج قانون شهرداری‌ها آمده است، معاصرسازی فضاهای شهری را انجام دهد. یعنی هرجایی از شهر را که متناسب با زندگی امروزی نباشد علامت سوالی ایجاد کند که برای معاصرسازی چه می‌توان کرد. همین که علامت سوال را ایجاد کرد باید بلافاصله پروژه‌ای برای حل مساله تعریف کند و ضمن توضیح وضع موجود وضع مطلوب را تعریف کرده و به سمت آن حرکت کند. هدف از تمام این حرکات هم این است که اول از همه آرامش و آسایش و سلامت شهروندان تامین شود و در مراحل بعدی فضای زیبایی برای زندگی در تبریز ایجاد شود.

اما بخش دوم داستان که همان میراث فرهنگی است. روند کرونولوژیکی یا سیر تحول و تطور تاریخی شهر تبریز است که بیشتر حاصل روند شهرنشینی در قرن بیستم است. در بعضی از موارد به نظر می آید که دقیقا پا جای پای اروپائیان گذاشته‌ایم. اما وقتی دقیق تر می شویم، فکر می‌کنم که این گونه نیست. شاید امروزه در طراحی و معماری فضاهای ‌داخلی مان آن قدر شبیه اروپائیان عمل کرده باشیم که در عمل فرق چندانی بین فضای داخلی یک آپارتمان اروپایی امروزی و یک آپارتمان ایرانی امروزی نتوان یافت، اما در طراحی بافت‌های شهری و به ویژه بافت‌های تاریخی، می‌بینیم که آن ها در شهرهای‌شان متفاوت عمل کرده‌اند و تصمیمات دیگری گرفته‌اند و همین امر است که توسعه‌ی شهرنشینی آن ها را با ما متفاوت می‌کند. یعنی ما امروزه برای بافت‌های فرسوده‌ی شهرمان سه شاخص تعریف کرده‌ایم. ریزدانه باشند، نفوذناپذیر باشند، و ناپایدار باشند. ریزدانه به این معنی است که قطعات ‌مان زیر دویست متر مربع باشند. نفوذناپذیر به این مفهوم که عرض کوچه‌ها در این مناطق کمتر از شش متر باشد. ناپایدار هم به این معنی است که با مصالح غیر مقاوم ساخته شده باشند. اگر این شاخص‌ها در یک منطقه دیده شوند می‌گوییم که در این مناطق بافت فرسوده وجود دارد. حالا ما که می‌خواهیم با بافت فرسوده مبارزه کنیم می‌گوییم که این قطعات ریزدانه را باهم تجمیع خواهیم کرد. مثلا ده قطعه‌ی پنجاه متری را یکی می‌کنیم و به یک قطعه‌ی بزرگ تبدیل می‌کنیم. در منطقه‌ای که نفوذناپذیر است مسیرگشایی انجام می‌دهیم و مسیرهای هجده و بیست و چهارمتری باز خواهیم کرد. در جاهایی که ابنیه‌ی ناپایدار وجود دارد ساختمان‌ها را از نو خواهیم ساخت. اما وقتی از زاویه‌ی میراث فرهنگی به موضوع نگاه می‌کنیم می‌گوییم که به دلیل پاره‌ای ملاحظات قانونی از پاره‌ای از این تغییرات صرف نظر می‌کنیم. در این موارد برای استحکام بخشی و ریزدانگی اقداماتی انجام می‌دهیم اما در زمینه‌ی نفوذناپذیری اقدامی نمی‌کنیم. در این گونه موارد ما صرفا از این جنبه که دسترسی به بافت فرسوده‌ی مرکز شهر را افزایش دهیم، کاری انجام نمی‌دهیم.

روش‌هایی که در کشورهای پیشرفته برای کنترل ساخت و سازها در بافت‌های تاریخی وجود دارد چیست؟ سیاست‌هایی که در حال حاضر در شهر تبریز اعمال می‌شود چگونه است؟

اگر به ساختار شهرهای اروپایی نگاه کنیم متوجه می‌شویم که در این شهرها بافت هایی قدیمی وجود دارند که بدون هیچ گونه تغییری در شکل‌شان حفظ شده‌اند. سوالی که پیش می‌آید این است که این شهرها با توجه به افزایش انتظارات مردم از آن ها از جنبه‌ی امکانات زیربنایی چطور توانسته‌اند این ابنیه و ساختار قدیمی را که به عنوان میراث فرهنگی شناخته می‌شوند حفظ کنند؟!  این جاست که بحث سیاست‌های مالی شهرداری‌ها به میان می‌آید و در واقع شهرداری‌ها با تعریف عوارض و مالیات‌هایی خاص، صرفه‌ی ساخت و سازهای بی‌رویه را برای مردم ساکن در مرکز شهر از بین می‌برند. به این ترتیب بافت‌های قدیمی ارزشمند حفظ می‌شوند و از این به بعد است که شهرداری‌ها سعی می‌کنند راه‌های جدیدی برای تامین زیرساخت‌های این مناطق پیدا کنند.

این در حالی است که در شهر ما مقررات مالی برای ساخت و سازها در مناطق مختلف شهرداری برابر است. به عبارت دیگر مقررات مربوط به ساخت و سازها در مناطقی که موقعیت خاص فرهنگی و تاریخی دارند با مناطقی که کاملا نوسازند یکی است و عملا سیاست‌گذاری نمی‌شود. درصورتی که ما باید با سیاست گذاری‌های مالی کاری کنیم که ساخت و ساز در مناطق تاریخی و فرهنگی به صرفه نباشد و میراث گذشتگان برای آیندگان باقی بماند.

اجازه بدهید برای ادامه‌ی موضوع از پاریس مثالی بزنم. شما وقتی وارد بافت مرکزی تاریخی فرهنگی این شهر می‌شوید که شامل برج ایفل، طاق نصرت و خیابان شانزه لیزه است به طور محسوسی تفاوت در فضا را حس می‌کنید. وقتی وسیله‌ی نقلیه‌ای به منطقه‌ی سنگفرش آن می‌رسد، به طور ناخودآگاه سرعتش کاهش می‌یابد. برندهایی که در این مناطق مستقر شده‌اند آن هایی هستند که از یبشترین قیمت‌ها برخوردار هستند چرا که باید بتوانند هزینه‌ی داشتن فروشگاه در این مناطق را تامین کنند. کسانی هم که برای خرید به این مناطق مراجعه می‌کنند، افراد مشخصی هستند که به دفعات معینی به این مکان‌ها برای خرید مراجعه می‌کنند و طوری نیست که از نظر اقتصادی کسی، هر روز بخواهد و یا بتواند به این مناطق رفت و آمد کند. با این نوع فکر مدیریتی است که توانسته‌اند در مناطق خاصی بافت‌های قدیمی و میراث فرهنگی‌شان را حفظ کنند.

با در نظر گرفتن این مسائل فکر می‌کنید که چرا ما نتوانسته‌ایم کارها را درست مدیریت کنیم؟

مشکل در اینجاست که ما مدیریت یکپارچه‌ی شهری نداریم. به عنوان مثال اگر در شهرداری معاونت‌های شهری و میراث فرهنگی داشتیم بسیاری از مسائل به خودی خود  بین معاونت‌ها حل می‌شد. نه اینکه ما به عنوان مجموعه‌ی شهرداری و شورای شهر پس از سال‌ها همت کنیم تا یک فضای شهری با عنوان میدان ساعت ترتیب دهیم تا به هویت شهری تبریز افزوده شود و یک محل جنب و جوش و یک المان شهری برای تبریز متناسب با امروز آن اضافه شود، و در همان حال سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شبانه این میدان را به عنوان یک اثر ملی به ثبت برساند.

پس چگونه است که در اروپا چنین مسائلی بروز نمی‌کند؟

دلیل اصلی را باید در آنجا جست‌وجو کرد که در اروپا چیزی به نام بافت فرسوده وجود ندارد. چیزی به نام حاشیه نشین آنجا قابل تصور نیست. دسترسی‌ها در آنجا تعریف شده است. مثلا اگر در جایی دسترسی محدودشده،  برای آن آلترناتیوهایی تعریف گردیده است. این امور در شهر ما این طور نیست. قلب تپنده‌ی تبریز امروز بازار آن است که دقیقا در وسط آن واقع شده است. اگر ما روزی توانسته بودیم این بازار را به نقطه‌ای دیگر انتقال دهیم، پذیرفتنی بود که اصلا در این منطقه تغییراتی ندهیم، اما متاسفانه چنین چیزی روی نداده است.

در نهایت راهکار را در چه می‌بینید؟

مفهومی داریم با عنوان مدیریت شهری. خود این مدیریت شهری از چند ضلع تشکیل می‌شود. یکی کنش گران حوزه‌ی دولت مرکزی است مثل وزارت کشور، شورای عالی شهرسازی و معماری و وزارتخانه‌های ذی‌ربط. ضلع دوم کنش گران رسمی هستند که به خصوص شامل شرکت‌های خدمات رسانی می‌شوند، مثل شرکت گاز و شرکت برق، مخابرات اداره‌ی تربیت‌ بدنی، اداره‌ی آب و فاضلاب، ادارات بهداشت و درمان، دانشگاه علوم پزشکی و غیره، و ضلع سوم کنش گران غیررسمی هستند مانند نمایندگان مجلس، ائمه‌ی جماعات، سرمایه‌گذاران، پیمانکاران، مشاورانی که طرح‌های توسعه‌ی شهری را تهیه می‌کنند و غیره. در این میان اعضای شورای شهر هم هستند که عناصر منتخب مردم اند برای تلاش در زمینه‌ی حل مشکلات مردم در شهر. نقطه‌ی تلاقی تمامی این اضلاع شهرداری‌ها هستند. در چنین سیستمی، موفقیت زمانی حاصل خواهد شد که بتوانیم ارتباط خوبی مابین تمامی این اضلاع توسط شهرداری ایجاد کنیم و این کار را باید شخص شهردار انجام دهد که خود عنصر منتخب عناصر منتخب مردم یعنی اعضای شورای شهر است. در واقع شهردار هم باید مورد تایید اعضای شورا باشد که از طرف مردم انتخاب شده‌اند و هم ‌باید بتواند به نوعی تایید اضلاع دیگر را هم بگیرد. برای ارزیابی عملکرد شهرداری هم می‌توان از همین شاخص استفاده کرد. یعنی میزان تعامل شهرداری با اضلاع موثرش می‌تواند گویای همه چیز باشد. فقط تصور کنید که اگر تعامل مناسب ایجاد نشود چه اتفاقی خواهد افتاد. به عبارت دیگر تمامی این اضلاعِ موثر بر کار شهرداری، می‌توانند در پروژه‌های مختلف همکاری یا مقاومت کنند و بدیهی است که هر شرایطی عواقب خاص خودش را در توسعه‌ی شهری خواهد داشت. به عنوان مثال اگر آلودگی هوا را در نظر بگیریم از یک سو دولت مرکزی در قضیه دخیل است. سازمان حفاظت از محیط زیست، وزارت صنایع، و یک سری الزامات قانونی مثل اصل پنجاهم قانون اساسی و همین طور قانون پسماندها و مثلا متولیان مربوط به وضعیت وسائط نقلیه از طرف دولت مرکزی. از سوی دیگر ارگان‌های دیگری نیزهستند که در بحث آلودگی هوا فعالیت دارند از سازمان بهینه‌سازی مصرف انرژی گرفته تا اداره‌ی کل استاندارد. در طرف دیگر ماجرا هم نهادهای غیر رسمی قرار دارند مانند نمایندگان مجلس که واقعا میزان توجه‌شان به مبحث آلودگی هوا بسیار تعیین کننده است و در واقع بسیار مهم است که تا چه حدی می‌توانند مشکلاتی را که در بخش صنعت، حمل و نقل و مصارف خانگی در مورد آلودگی هوا وجود دارد به دولت منتقل کنند. یا به فرض اینکه ما تا چه حد توانسته باشیم سرمایه‌گذاران‌مان را در بحث آلودگی هوا دخیل کنیم، در همین بخش غیر رسمی قرار می‌گیرد. خود شوراها نیز به عنوان عناصر منتخب مردم باید بتوانند سهم خود را در مورد این امر به درستی ایفاء کنند. حالا اگر ما نقش هریک از این اضلاع را در مبحث آلودگی هوا بررسی کنیم، می‌توانیم به میزان عملکرد مثبت و منفی هر یک در مورد آلودگی هوای شهر تبریز پی ببریم.

از تمام این مسائل که بگذریم نباید از یاد برد که معیار شهر خوب حضور شهروند خوب در آن است. شهروند خوب هم فردی است مسئولیت‌پذیر. به این معنی که این شهروند بلافاصله که با یک ناملایمتی در شهرش برخورد می‌کند در ذهنش این سوال ایجاد می‌شود که چرا چنین امری ایجاد شده است؟ من به این امر اعتقاد ندارم که برای هریک از مسائل مختلف شهری باید سازمانی دایر شود. همان طور که در دوره‌ی قبل سازمانی که قاعدتا باید متولی حفاظت از محیط زیست شهر تبریز باشد در کمیسیون ماده‌ی پنج به پرونده‌ای رای داده بود که کاربری فضای سبز دایر در پارک نظامی تخریب شود و به جای آن مجتمع تجاری و خدماتی احداث شود. منظورم این است که اگر سازمان‌ها به وظایف محوله‌ی‌شان عمل نکنند تکلیف چیست؟ به نظر من بهترین راه حل این است که یک مدیریت بین‌بخشی اعمال شود و در عین حال هر ارگان و هر نهادی هم در پوشش آن مدیریت یکپارچه وظایف نظارتی‌اش را اعمال کند.

آیا منظورتان از این امر افزایش اختیارات شهرداری و شورای شهر است؟

اول اینکه وقتی چنین مساله‌ای طرح می‌شود، مخالفت‌هایی صورت می‌گیرد. در حالی که اگر وضعیت شهرهای اروپایی مثل آمستردام را بررسی کنید، متوجه می‌شوید که شهرداری پنجاه و چهار وظیفه‌ی گوناگون به عهده دارد. مثلا وظایف پلیس و ثبت احوال در این شهر به عهده‌ی شهرداری است. در این مورد انتقادی که می‌کنند این است که در این شرایط امپراتوری شهرداری‌ها ایجاد می‌شود. اما در عوض باید گفت که هماهنگی‌ها برای پیشبرد پروژه‌های توسعه‌ی شهری بسیار راحت‌تر انجام می‌شوند. مثلا از دوازده ماهی که برای انجام یک پروژه‌ی عمرانی در شهرمان اختصاص می‌یابد سه ماهش فقط مربوط به این هماهنگی‌هاست. تعداد دوباره‌کاری‌ها هم بسیار بیشتر می‌شود. مشکل هماهنگی‌های بین بخشی را به عنوان مثال می‌توان در مساله‌ی مترو به وضوح مشاهده کرد. پنجاه درصد اعتبارات مترو را دولت می‌دهد. فرماندار تبریز عضو شورای ترافیک است. از همین جا بگیرید تا معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری تبریز، رئیس سازمان ترافیک و پلیس که یک به یک در حل مساله‌ی ترافیک بسیار موثرند. البته فکر می‌کنم افزایش اختیارات شهرداری و شورا به نفع شهر است اما در حال حاضر با اعمال یک مدیریت یکپارچه‌ی شهری بسیاری از مسائل راحت‌تر حل شده و روند توسعه‌ی شهری تسریع می‌شود. اما در کنار این کار باید یک تدقیق دروظایف نیز انجام شود و وظایف تمامی ارگان‌ها به طور مشخصی تعریف شود، در نهایت یک سیستم نظارتی برای این فعالیت‌ها در نظر گرفته شود. به عنوان مثال در حوزه‌ی ترافیک در شهرداری پروژه‌ای وجود دارد که هم معاونت حمل و نقل و ترافیک و هم سازمان ترافیک و هم معاونت فنی و عمرانی آن را به مشاور می‌دهند. یعنی یک پروژه به طور هم‌زمان در سه مجرای مختلف مطالعه می‌شود.

آیا از این امر می‌شود نتیجه گرفت که مشکل قانونی و آئین‌نامه‌ای هم داریم؟

متاسفانه بله داریم. موازی‌کاری‌های بسیار زیادی داریم و خلاهای بسیاری به لحاظ ضوابط و مقررات. باید ساختارهای‌مان را بازتعریف کنیم و تمام آنها را تحت یک نظارت عالیه قرار دهیم تا مشکلات شهر به حداقل برسد.

فکر می‌کنم واقعا لازم است که متولیان امر در تبریز، از ارگان‌های ذی‌ربط گرفته تا مجموعه‌ی شورا و شهرداری، در یک نزدیکی و همکاری مشترک، شهر را به سمتی ببرند که در نتیجه‌ی آن شهروند تبریزی از زندگی در تبریز راضی باشد و به زندگی در آن افتخار کند. البته تبریز همانند هر شهر دیگری از سلایق و انتظارات گوناگون تشکیل شده است. فردی دنیایش در یک سرپناه خلاصه می‌شود. کسانی هم هستند که درجه‌ی رضایت ‌شان با چیزهای دیگری تعریف می‌شود. نگاه ما به تبریز نباید نقطه‌ای باشد. تبریز سطحی است که باید تنوع دیدگاه‌های افرادی را که در آن زندگی می‌کنند رادر نظر بگیریم و متناسب با جایگاه و پایگاه اجتماعی مردمی که این دیدگاه‌ها را دارند تبریز را بسازیم، توسعه دهیم و به مسائل و مشکلاتش رسیدگی کنیم.

گفت و گو از آراز ادوای – منبع : کارآیی

1
0

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

افزودن شکلک

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo