پای صحبت هنرمند خودساخته تبریزی/ تبریز در آغوشم می گرید، تبریز امروز دیگر مادر نیست، بلکه همچون فرزندی است که باید در آغوش مادرش باشد/ عاشق وطنم هستم

سوسن نواده رضی، هنرمند و نویسنده بانوی خودساخته تبریزی است که بزرگ ترین افتخارش، عشق به وطن، ایمان به صداقت و مهربانی ‌است که از باورهای عمیق خداپرستانه وانسان دوستانه‌ او نشات می‌گیرد.

باید پای صحبتش بنشینی تا ببینی چه انسان های بزرگی هنوز هم در این وانفسا پیدا می شوند؛ انسانی سخت آزموده و غبار روزگار دیده اما غم از چهره زدوده ..
دیدن چنین انسان هایی در این زمانه همچون یافتن عتیقه ای از صندوقچه مادربزرگی است که پس از سال ها به بهانه غبار گرفتن از وسایل اش در صندوق می گشاید و خود نیز حیران از گنجینه ای که سال ها در آن پنهان داشته و از آن غافل بود.

شاید نتوان گفت تنها انسانی است که همه سختی ها و مصیبت ها فقط بر او نازل شده است؛ اما به جرات می توان می گفت از معدود افرادی است که هیچ گاه از محدودیت ها و فشارها ننالیده و بلکه موفقیت هایش را مرهون آن سختی هاست.
بند بند سخن اش این است که می توان تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد و نباید با کوچک ترین تلنگری زانوی غم بغل گرفت و کنج عزلت گزید.

پای صحبت ‘سوسن نواده رضی’ شاعر، نویسنده و فعال رسانه ای که بنشینی فقط یک آرزو داری؛ ‘کاش زمان متوقف شود’؛ وی مصداق کامل این جمله است که ‘ اگر بود، باید بهترین بود’.
سوسن نواده رضی در طول حیات ۵۵ ساله اش ثابت کرده است که برای رسیدن به موفقیت هیچ راه میانبری وجود ندارد؛ نواده رضی در هر وادی که قدم گذاشته جزو بهترین های آن عرصه شده است؛ چند بعدی بودن از ویژگی های ممتاز وی است، کسب درآمد و کارآفرینی برای چند زن ، فعال اجتماعی بودن و نویسنده شدن، گوشه ای از هنرهای ایشان است.
در مکتب او ‘کاری نشد’ وجود ندارد؛ معتقد است اگر در قفس هم باشی باز از لای میله ها راهی بسوی بیرون است که باید آن را پیدا کنی؛ اگر در عصر مولوی می زیست، می گفتیم شاید مولوی این شعر را برای وی سروده است: ‘کاملی گر خاک گیرد زر شود’.
خانم نواده رضی، مرگ فرزند را واقع بینانه قبول می کند؛ ‘می توان تلخی ها را به شیرینی های زیادی تبدیل کرد، همیشه راهی برای رهایی است’.
سوسن نواده رضی که هم از طرف مادری، هم از طرف پدری تبارش به خانواده بزرگ و خوشنام برادران نخجوانی می رسد، متولد سال ۱۳۴۱ محله شهریار تبریز است؛ ‘ من نتیجه حاج حسین نخجوانی و دومین خواهر از سه خواهر هستم، پدربزرگم تجارت خانه داشته و چای تجارت می کرد’.
‘دوران مدرسه ام جالب بود، ابتدایی را در مدرسه بوعلی سینا خواندم که صبح ها با معلمان فرانسوی تمام دروس را به زبان فرانسه می خواندیم و بعد از ظهرها فارسی با معلمان ایرانی، نمایش بازی کردن و برپایی نمایشگاه نقاشی از کارهای شیرین آن دوران است’.
نقش معلمان فرانسه و نظم و انضباط آنها را هم در شکل گیری شخصیت و هم علاقه به کتاب و نوشتن بسیار موثر می داند؛ ‘باید یادداشت های روزانه مان را به زبان فرانسه می نوشتیم که نویسنده شدن امروز را بیشتر مدیون آن روزها هستم، از ادبیات فرانسه خیلی الهام گرفتم، کتاب های فرانسه دوران مدرسه را ترجمه کردم’.
خواندن و نوشتن به نوعی در خون اش است: ‘تا جایی که یادم است کتاب از دست پدرم نمی افتاد، تخیلم خیلی قوی بود. در انشاهایم همه را می خنداندم و می گریاندم و این کاملا طبیعی بود’.
‘چندین رمان قطور را خوانده و بسیاری کتاب ترکی از خط کریل به الفبای عربی برگردانده است؛ ‘مطالب ام را برای چاپ به روزنامه مهد آزادی می فرستادم؛ ۷ سال با استاد یحیی شیدا سردبیر صفحه‌ی ترکی روزنامه‌ مهد آزادی کار کردم بدون آنکه همدیگر را ببینم’.
معتقد است معلمان فرانسوی ضمن تدریس دروس ریاضی، علوم و ادبیات درس اخلاق و حفظ محیط زیست را هم غیرمستقیم ولی اثر گذار برایشان یاد می دادند: ‘با جمع کردن چوب های آب نبات به ما ریاضی یاد می دادند که در عین حال درس حفظ محیط زیست و پاکیزه نگه داشتن شهر و کوچه نیز بود، سیستم درس فرانسه طوری بود که اگر کسی شاگرد اول می شد یک مقطع را جهش می‌دادند.’
‘پدرم دوا فروش بود و من اکثر اوقات در مغازه پدرم کار می کردم و می شود گفت اولین داروخانه شبانه روزی در تبریز را پدرم در خیابان سرلک افتتاح کرد’.
با لحن شوخی از اینکه چرا مثل دو خواهرش در بیمارستان متولد نشده و در خانه توسط ‘صونا ماما’ بدنیا آمده است، یادی نیک از نیکنامی و خوش خلقی ‘قابله ارمنی’ می کند؛ اینکه وقتی می دید خانواده زائو فقیراست، نه تنها پولی بابت دستمزد نمی گرفت بلکه حتی پول ‘فایتون’ (درشکه) را هم نگرفته و به همان میزان بر آن پول افزوده و بی آنکه کسی متوجه شود، زیر سر زائو می گذاشت.
وقتی از خوبی های ‘صونا ماما’ تعریف می کرد، خیلی سخت بود اینکه بتوانی جلوی اشکت را بگیری ‘زنی به غایت تمیز، مرتب و خوش قلب؛ صونا ماما وقتی می دید زائو چیزی برای خوردن ندارد تا یک هفته برایش غذا می فرستاد’.
‘همیشه تم مذهبی داشته ام و به ترجمه ترکی قران هم فکر کرده ام؛ عاشق قرآن خواندنم و با تمام وجودم با خدا راز و نیاز می کنم’.
خانم نواده رضی، نقش زنان را در طول تاریخ بسیار پررنگ و اثرگذار می داند و معتقد است که نباید زیاد به بحث زن و مرد دامن زد، چرا که همه آفریده های خدا قابل احترام است: ‘همیشه به دموکراسی و کرامت انسانی معتقدم، من پرسشگرم، تامل درباره چرایی مسایل همیشه مرا آگاه کرده است. اولین زن هستم که مجوز انتشارات از شهر ارومیه گرفت، دوست داشتم چاپ ترکی قران آنجا چاپ شود’.
درباره کتاب های منتشر شده اش می گوید: ‘ اولین کتابم ‘ شلاله لر شله سی’ (صدای آبشاران) که حاصل ۲۵ سال نوشتن است، در تهران چاپ شد؛ خیلی سختی کشیدم تا کتابم چاپ شود، برای رونمایی از کتاب خیلی دنبال سالن گشتم اما نشد’.
این بانوی فرهیخته تبریزی با ۳۰ سال دانش اندوزی و مطالعه در ادبیات ترکی و آداب و رسوم محلی یکی از نوادر این عرصه و از صاحب نظران در زمینه تاریخ، آداب و ادبیات محسوب می شود و بقول فردوسی ‘بسی رنج برده در این سال سی’.
در این باره می گوید: ‘ من طی سی سال زبان نوشتاری‌ام را پخته کردم ، اولین ‘فولکویازی’ را نوشتم و در کتاب ‘اننه م نن من’ ( من و مادربزرگم) با باز آفرینی فولکلور واقعه‌ای حقیقی و رئال را در قالب داستان شرح داده ام’.
خانم نواده رضی که چنته ای آکنده از شعر و شاعری، ترجمه و داستان نویسی را دارد، روزنامه نگار ورزیده ای هم است و سردبیری ضمیمه ترکی آذربایجانی روزنامه مهد تمدن به نام ‘سانجاق’ (سنجاق) را بر عهده دارد: ‘ ۲ سال است که بدون وقفه سانجاق را با مطالب متنوع چاپ کرده ایم و این کار زمان زیادی از من می گیرد و باعث شده است که از مطالعه و نوشتن عقب بمانم و گرنه چند کتاب در دست تالیف و ترجمه دارم که از جمله آنها ترجمه ۲۰۰ صفحه از رمان ‘ رازهای سرزمین من’ اثر استاد بزرگوار رضا براهنی است’.
درباره کیفیت و نحوه کار در ضمیمه ‘سانجاق’ می گوید: ‘در سانجاق علاوه بر نشر مقالات و اشعار بزرگان ادبیات آذربایجان، از دست جوانان دست به ‌قلم و خوش‌فکر نیز گرفته‌ام و نوشته های آنها را پر و بال می دهم تا تجربه بیاندوزند’.
و اینجا که می رسم، یاد شعری از پروین اعتصامی، شاعره بلندآوازه شعر و ادب ایران زمین، می افتم که چه زیبا گفته است: ‘اگر فلاطن و سقراط بزرگ بوده اند ، بزرگ بوده پرستار خردی ایشان’.
سوسن نواده رضی در عین حال که به شکلی فعال در عرصه های اجتماعی و فرهنگی حضور دارد، در تربیت فرزندانش نیز کم نگذاشته است و پسرش کتابی بنام ‘ فیل آدام’ را از انگلیسی به ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی و فارسی ترجمه کرده است:’ چون پسرم ۱۲ سال داشت مجوز چاپ نمی دادند تا اینکه در ۱۵ سالگی این کتاب چاپ شد’.
نواده رضی که بند بند وجودش عشق به تبریز و اصالت فرهنگی آن است در هر سخن اش خواستار پاسداشت جایگاه این کهن شهر آرمیده در دامن سرخاب است: ‘ تبریز خیلی مهجور مانده است؛ تبریز در آغوشم می گرید، تبریز امروز دیگر مادر نیست، بلکه همچون فرزندی است که باید در آغوش مادرش باشد، باید در مورد تبریز ۲۰۱۸ مطالب متنوع و به زبان های مختلف برای مهمانان خارجی نوشته شود’.
خانم نواده رضی مطالعات تاریخی گسترده ای هم دارد: ‘ تبریز معماران بزرگی داشته و دارد؛ میدان نقش جهان اصفهان که یک دوم میدان صاحب‌الامر تبریز و در واقع کپی ‌ای از این میدان است، آجر به آجرش را معماران تبریزی چیده اند و یا مسجد ‘ایاصوفیه’ ترکیه که امروزه مردم این کشور به آن می نازند، توسط ‘ اسیرعلی’ معمار تبریزی بنا شده است، ما چرا باید از داشته هایمان غافل باشیم، چرا مقبره بزرگان مان محل فروش کالا و تفرجگاه جوانان باشد’.
این بانوی نویسنده و فعال فرهنگی تبریز، خاطرات خوبی هم از رویدادهای ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبریز دارد؛ ‘ وقتی صبح به مدرسه می رفتم دیدم که روی دیوار کوچه، شاه را برعکس نوشته اند که نفهمیدم چیست و ترسیدم اما به راهم ادامه دادم، حدود ساعت ۱۱ بود که مدیر مدرسه وارد کلاس شد و گفت که همه بیایید به زیر زمین؛ من چون کمی شلوغ بودم نرفتم و به طبقه بالای مدرسه رفتم و می گفتند که آتش سوزی در اطراف میدان ساعت اتفاق افتاده، من به چشم خودم دیدم سراسر خیابان پهلوی آن زمان، (خیابان امام خمینی فعلی) آتش و دود همه جا را فرا گرفته است.
چنان ترسیدم که زانوهایم سست شد و افتادم، وقتی به طبقه پایین مدرسه آمدم دیدم هیچ کس در مدرسه نیست و من تنها هستم، فهمیدم که بچه ها را از پشت بام فراری داده اند، ساعت سه بعد از ظهر بود که از مدرسه خارج شدم و آرام آرام به سمت خانه رفتم’.
او می گوید: ‘ هنر به نظر من، مولود زیبایی‌پرستی، کمال‌جویی و خدای گونگی انسان و اوج لذت جویی اوست؛ نیازی است عمیق و درونی ولی ثانویه.
شعر خواندن را دوست داشتم. وقتی شعری می‌خواندم در حال و هوای آن زندگی می‌کردم. شاعران در خیال های دور دست من بودند، دور و غیر قابل دسترس… هیچ فکر نمی‌کردم شاعر شخص ملموسی مثل خود من باشد!
آن موقع که من شروع به نوشتن کردم، خیلی کارها و چیزها انگ دیوانگی می خورد و جرم بود. دیوانه بودن در میان خیل عظیم عاقل نمایان خیلی سخت است… من می دانستم که دیوانه نیستم، ولی عاقل بودنم با عاقل بودن دیگران فرق داشت!
برای آشتی دادن جامعه با فرهنگ و هنر باید کیفیت انسانی انسان ها را بالا برد و این، در جامعه‌ ما البته با اراده،‌ خواست و عزم جمعی میسر می شود. من فکر می کنم فرهنگ سازی و بهینه‌سازی بنیان معنوی جامعه را باید از زن های جامعه آغاز کنیم.
مادران سالم، مادران اندیشه‌ورز، مادران اخلاق‌مدار، مادران هنردوست و در کل مادران باکیفیت صد البته که ‌فرزندانی مانند خود خواهند

10
0

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

یک پاسخ

  1. ناشناس گفت:

    درود بر این شیرزن تبریزی …

    5

    1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

افزودن شکلک

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo