سکوت چکش ها در بازار مسگری تبریز!

بازار مسگرهای تبریز که روزگاری نمی شد از صدای چکش ها در آن مجال ایستادن پیدا کرد امروز در سکوتی فرو رفته که خبر از حال در احتضار صنعت هنر مس تبریز می دهد آن هم درست در دوره ای که مردم دوباره به ظروف مسی روی آورده اند.

    

تق تق چکش ها  یا بازار مسگرها

هنوز هم که هنوز است اگر صدای چکش زدن به آهن و یا فلز دیگری را بشنویم ما ترک ها و تبریزی ها ناخاسته از عنوان”مسگره بازاردی” بازار مسگرهاست استفاده می کنیم. شاید خیلی از ماها سنمان هم قد ندهد و از نزدیک ندیده باشیم که بازار مسگر ها کجا بوده و چکار می کردند و چه شده که اسم مسگره بازار برایمان این اندازه نوستالژیک است.

اگر بخواهی اطلاعاتی از مسگرهای تبریزی کسب کنی بی تردید بازار مسگرها اولین مکانیست که به سراغش می روی. ما هم بدون تعلل مستقیم به “مسگره بازار” رفتیم، بازار قدیمی مسگری تبریز در کنار سلسله بازارهای سرپوشیده و زیبای تبریز قرار دارد تنها این میدان چایی است که بازار مسگری را از بازار سرپوشیده تبریز جدا می کند اما با این حال همچنان آن حال و هوای بازار قدیمی و سنتی تبریز را دارد.

 

وارد بازار می شویم، ورودی بازار بیش از آنکه شبیه بازار مسگر ها باشد به بازار خشکبار و آجیل شباهت دارد. کشمش های رنگارنگ و زیبا جلوی مغازه ها که همچون رشته کوههای رنگی آلا داغ تبریز به خط شده اند و جذابیت و زیبایی خاصی دارند و همان ابتدا جذبمان می کند، بیش از هر چیز دیگری به چشم می آید.

بازار مسگری یا کشمش فروشی!؟

درست است که سالهاست این محل را به نام مسگره بازار میشناسیم و بعضا حتی با نامش آدرس هم داده ایم اما نوع کسب و کارهایی که داخل بازار است به شکمان می اندازد که نکند اشتباهی آمده ایم. چرا که باگذر از نصف بازار به غیر از دکان مسگری ابتدای بازار که بسته بود هنوز مغازه و کارگاه دیگری به چشم نمی خورد. از یک فروشنده حبوبات که دم در مغازه اش نشسته و از نوع نشستن و خمیازه ای که می کشد هم مشخص است که کار و کاسبیش در این بازار ناجور و وضعیت اقتصادی تعریف چندانی ندارد، پرسش می کنیم که مسگره بازار را درست آمده ایم یا نه، فروشنده میانسال با سرش اشاره می کند که درست آمده ایم. سراغ مغازه مسگری را می گریم این بار هم با دستش انتهای بازار را نشان می دهد، گویا وضعیت کسبش بدتر از آن است که ما تصورش را می کنیم و حوصله چندانی ندارد.

Image title

برمی گردیم که برویم این بار صدایی از مرد میان سال شنیده می شود،” بروید سراغ حاج یوسف آقایی، او هم مثل من جلو مغازه اش نشسته، وضعیتمان تفاوت چندانی ندارد”

تشکر می کنیم و راه می افتیم. بازار مسگر ها زیاد بزرگ نیست، بازارچه کوچک و خلوت که معمولا مغازه دار ها هم بیرون نشسته اند، خلاصه پس از کمی فاصله گرفتن از مرد حبوبات فروش، مغازه مس فروشی رویت میشود. پیرمردی که سنش به ۹۵ سال می رسد جلو مغازه روی چهارپایه چوبی قدیمی نشسته، سلام علیکی می کنیم. می پرسم که حاج یوسف آقایی شمایید؟ می گوید، خودم هستم بفرمایید

مسگری تبریز و فرصت از دست رفته معدن مس آذربایجان
در مورد کارمان توضیح می دهیم و سر صحبت را باز می کنیم، حاج یوسف به آرامی حرف می زند اما اطراف چندان شلوغ نیست که صحبتهایش را نتوان فهمید. او می گوید که نزدیک ۸۰ سال است که در این حرفه مشغول است او در مورد بازار مسگرها توضیح می دهد. حاج یوسف اشاره ای به بازار خلوت مسگرها می کند نفسی می کشد و می گوید، فکر کنم نیازی به توضیح نیست نگاهی به بازار بیاندازید همه چیز این کار و حرفه را می توانید دربیاورید، می توانید به راحتی بفهمید که الان مسگری در تبریز در چه وضعیت اسفباری قرار گرفته است.

Image title

در رابطه با دلیل افت بازار قدیمی مسگرها از او پرسش می کنیم، حاج یوسف می گوید: ببینید، تبریز و آذربایجان هم معدن مس را دارد و هم صنعت و هنرش را اما بی توجهی و کم توجهی باعث شده حالا هنر مسگری که از قدیم الایام در تبریز بوده و شاید می توان گفت خیلی قبل تر از همه جای ایران در این  شهر و همین بازارچه بوده است حالا رفته رفته به فراموشی سپرده شود. من و یکی، دو مغازه دیگر هم حالا فقط اجناس جاهای دیگر را در اینجا به فروش می رسانیم و اصلا تولیدی نداریم.

حاج یوسف که به خاطر کهولت سن به سختی صحبت می کند به همین جملات بسنده می کند و ما هم نمی خواهیم زیاد به زحمتش بیاندازیم، تشکر و خداحافظی می کنیم و به مسیرمان در بازار مسگرها ادامه می دهیم. پس از پشت سر گذاشتن چند مغازه تعطیل به مغازه مسگری که دهنه کوچک تقریبا یک و نیم متری داد می رسیم. در را باز می کنیم و وارد می شویم، پیرمردی داخل مغازه سرش را روی میز گذاشته و چرت می زند. به رامی بر می گردیم که خارج شویم تا مزاحمتی برای خوابش نداشته باشیم که با صدای باز شدن مجدد در مغازه از خواب بیدار می شود و می گوید”امریز اولسون” (کاری داشتید) برمی گردیم و از اینکه مزاحم استراحتش شدیم از او عذرخواهی می کنیم و بعد هم در مورد کارمان  توضیح می دهیم.

Image title

وقت خودتان را اینجا تلف نکنید!

حاج قادر پیرمرد۸۰، ۹۰ ساله ایست. بعد از فهمیدن اینکه خبرنگار هستیم و در مورد بازار مسگرهای تبریز مطلب آماده می کنیم پوزخندی می زند و می گوید: چه عجب اینجا آمده اید؟ بی خودی وقتتان را در این بازار قدیمی تلف نکنید که چیزی گیرتان نمی آید. اینجا فقط اسمش مانده وگرنه ۲۰، ۳۰ سال است که مسگری در اینجا تعطیل شده است.

در مورد کار و حرفه اش سوال می کنیم، حاج قادر جواب می دهد: من از کودکی در این حرفه بوده ام اما بعد از اینکه دکان مستقل باز کردم هیچ وقت تولید نداشتم و یکی فروشنده بودم، حتی آن زمانی که هنوز مسگری در این بازار رونق داشت.

او می گوید زمانی این بازار سوت و کور، شلوغ بود و رفت و آمد زیادی داشت. معمولا روستاییان و مردم شهرهای دیگر که یه میدان کاه فروشان می آمدند و خریدهایشان را می کردند، در کاروانسراهایی که آنجا بود و یا در همین بازار مسگرها قرار داشت می ماندند و مس هم میخریدند و میرفتند. آن موقع شرایط اینچنین نبود.

Image title

حاج قادر دلیل اصلی فراموشی این هنر صنعت اصیل تبریز را کم توجهی و عدم معرفی می داند. او می گوید: هنرمندان و صنعتگران مسگری حالا در قبرستان وادی رحمت خوابیده اند و یکی دو نفر باقی مانده است که آنها هم دیگر پیر شده اند و حالا دیگر توان کار کردن ندارند. فرزندان و نسلهای بعد صنعتگران هم به خاطر شرایط بد و عدم حمایت و معرفی دنبال این حرفه نرفته اند و حالا سبک مسگری تبریز رفته رفته به فراموشی کامل می رود.

Image title

از او در مورد کاری که می توان برای احیای این هنر زیبای تبریزی که حالا در شهرهایی همچون اصفهان و زنجان بازار خوبی پیدا کرده می پرسیم، جواب می دهد: کار مسگره بازار تبریز از کمک کردن گذشته حالا باید منتظر ماند تا دو، سه مغازه مسگری باقیمانده در اینجا هم به سرنوشت بقیه دکان ها و صاحبان این حرفه دچار شوند، اینجا را هم به بازار خشکبار و حبوبات تبدیل کنند و کار تمام شود. او می گوید تبریز هم معادن بزرگ و غنی مس را دارد و هم هنرمند و هنرش را اما این کرمان و اصفهان است که سودش را می برد.

از حاج قادر خداحافظی می کنیم، حالا دیگر به انتهای بازارچه رسیده ایم، برمیگردیم که برویم، هنوز همان مغازه دارها که موقع ورودمان به بازار دم در نشسته بودند باز هم همانجا جلو مغازه هایشان نشسته اند گویا شرایط اینجا همیشه همینطور است. به ابتدای بازار می رسیم، مغازه مسگری که در ابتدای ورودمان بسته بوده حالا باز است و مرد میانسالی ورودی مغازه نشسته است، سلام علیکی می کنیم و اجازه ورود می گیریم. در مورد موضوع و حرفه اشان سر صحبت را باز می کنیم. می فهمد خبرنگاریم خوشحال می شود و مشتاقانه به سوالهایمان پاسخ می دهد.

 سبک مسگری تبریز در جاهای دیگر لنگه ندارد

او می گوید الان که اینچنین راحت در حال گفت و گو هستیم، ۲۰ سال پیش اینچنین نبود و سر و صدای چکشکاری مس اجازه نمی داد زیاد اینجا بایستید و صحبت کنید. محرمی که به گفته خودش تنها مسگریست که فرزندانش هم حرفه اش را ادامه می دهند می گوید: حالا دیگر مس تنها در یکی، دو تا کارگاه در حاشیه شهر تبریز تولید می شود که البته محدود است. مس در اصفهان و جاهای دیگر هم تولید می شود اما سبک مسگری تبریز در جاهای دیگر لنگه ندارد. آنجا پرسکاری می کنند یعنی با دستگاه خم می کنند و حالت می دهند و محصولاتشان را تولید می کنند اما مسگری اصلی یعنی چکش کاری و این چکش و دست هنرمند است که به مس روح می دهد و با ارزش است. همان سبکی که در تبریز از آن استفاده می کنند و حالا زنجانی ها هم از تبریزی ها یاد گرفته اند و دارند با همین روش تولید می کنند و  خوب هم می فروشند.

Image title

اقبال دوباره مردم به مس هم حال مسگری تبریز را خوب نکرد

این فروشنده مس که سابقه تدریس صنایع دستی را هم دارد می گوید: مسگری تنها یک هنر یا صنایع دستی نیست حالا دیگر مس کاربرد پزشکی هم پیدا کرده. پس از چند سالی که موج استفاده از ظروف آلومینیومی و تفلون در بین مردم به راه افتاد، حالا به این نتیجه رسیده اند که چه مضراتی این ظروف دارند و پزشکان هم توصیه می کنند که در ظروف مسی پخت و پز انجام دهید اما با این حال هنر مس زنی در تبریز جایگاه واقعیش را نتوانسته مجددا پیدا کند.

مسگری تبریز؛ زمینه ای مناسب برای اشتغال زایی

محرمی طعنه ای هم به مسئولین می زند و ادامه می دهد: شاید زیاد وقت نداشته باشیم که از هنرمندان قدیمی معدودی که زنده اند استفاده کنیم و بهره ببریم، کار سختی نیست کارگاه آموزشی دایر کنند و از این صنعتگران و هنرمندان حمایت کنند تا هم این صنعت احیا شود و هم اینکه هنرمندان جدیدی در این حرفه آموزش داده شوند. در شرایطی که جوان ها بیکارند می توانند از چنین حرفه هایی اگر حمایت صورت گیرد اشتغالزایی کنند و درآمد کسب کنند. تا به حال چه تلاش هایی برای معرفی هنر مسگری و چکش زنی تبریز شده است؟ این ها چیزهاییست که این صنعت و هنر را به این جایگاه نازل رسانده است.

Image title

حالا دیگر بازار مسگر ها خلوت تر از دو ساعت قبلیست که واردش شده ایم. کم کم باید برویم، از محرمی خداحافظی می کنیم اما سوالهایمان به جای اینکه پاسخش را پیدا کنیم بیشتر هم شده است. واقعا این هنر و صنعت قدیمی، اصیل و کاربردی تبریز که تا دیروز مایه فخر شهر بود چرا به این حال و روز افتاده؟ بازار زیبای مسگرها با معماری خاصش که برای ما ها حداقل اسمش  یک نوستالژی ویژه است چرا در حالت احتضار است؟ چرا مسئولین فکرشان را به جای احیای بازار قدیمی و سنتی تبریز و حرفه های قدیمیش فقط در احداث پاساژ و بازارچه های مدرن هستند. شاید قرار است بازار باستانی مسگر ها با این وضعی که دارد به سرنوشت مسجد کبود دچار شود و زیاد طول نکشد تا یک مجتمع تجاری مانند عتیق،کبود و ابریشم کنار این بنای زیبا و تاریخی ساخته شود. حالا دیگر مشکل فقط مس و هنر و صنعتش نیست خود بازار مسگر ها  هم در حال فراموشی ست.ای کاش حداقل مغازه های خالی این پاساژها را به صنایع دستی خاص تبریز اختصاص دهند.

تبریز هر چه دارد از بازار دارد

تبریز هرچه دارد یا بهتر بگویم بیشتر چیزهایی که در تاریخش دارد از بازارش است و یا به نوعی به بازار ارتباط دارد. از علمایش گرفته که منابرشان معمولا در مساجد قدیمی بازار بودند تا هنر، معماری و حرفه و حتی عزاداری های سنتیش که در کشور با همین بازار قدیمی شناخته می شود. شاید احیای مجدد حرفه ها و صنایع قدیمی و هنرمندانه تبریز برای جذب توریست کافی باشد و مسئولین نیازی نیست آدرس جذب گردشگر را در بالیالوکا و دیگر جاها جست و جو کنند.

4
0

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

افزودن شکلک

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo