تبریز گردی در زمستان

تبریز گردی در زمستان

هفته اول موزه گردی: موزه مشاغل

برنامه ریزی برای تفریحات آخر هفته، خستگی یک هفته ی کاری پر مشغله را از تن آدم به در می کند. زمانی که می خواهیم صرف این تفریحات کنیم، فصل حاضر و دمای هوا از مولفه هایی هستند که معمولا نقش تعیین کننده­ای در این برنامه­ریزی ایفا می­کنند. در فصل­های بهار و تابستان گزینه­های طبیعت گردی به حدی بالاست که گاهی برای انتخاب مقصد، دست به دامان استراتژی ده بیست سی چهل می­شویم. اما پاییز و زمستان آدم را مجبور به مطالعه و تحقیق می­کنند! در پاییز به دنبال مناطق ییلاقی می­گردیم و با جغرافیای منطقه­مان بیشتر آشنا می­شویم و  زمستان ما را به سمت کنج­های گرم داخل عمارت­ها می­کشد؛ گاهی به درون خویشتن و گاهی به عمق تاریخ.

مسئله فصل ها در شهری مانند تبریز که زمستان­های سرد و طولانی دارد اهمیت بیشتری می­یابد. زمستان­هایی که گاهی چنان طولانی­اند که گویی بخشی از پاییز و بهار را هم به زیر سلطه­ی خود می­کشند. این چالش ما را بر آن داشت تا سری به گردشگاه­های زمستانی بزنیم و هر هفته از یکی از آنها بازدید کنیم. تجربه­هایمان را با شما به اشتراک میگذاریم تا به گزینه­های روی میزتان اضافه کنید و اگر هم فرصت بازدید از این مکان­ها را نداشتید ما نایب السیاحه شما خواهیم بود!

اولین گزینه ای که در این فصل به ذهن ما رسیده موزه گردی است. هر هفته به یکی از موزه های شهرمان می رویم و با بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی خود بیشتر آشنا می شویم. گونه‌های زیادی از موزه وجود دارد از مجموعه‌های بزرگ در شهرهای بزرگ که انواع مجموعه‌ها را پوشش می‌دهد تا موزه­های کوچک که یک یا چند دسته خاص را شامل می‌شود. این دسته‌ها شامل هنرهای زیبا، هنر کاربردی، صنایع دستی، باستان‌شناسی، مردم‌شناسی، قوم‌شناسی، تاریخ، تاریخ فرهنگی، تاریخ نظامی، علم، فناوری، موزه کودکان، نقشه، تاریخ طبیعی، سکه‌شناسی، گیاه‌شناسی، علوم طبیعی، تمبرشناسی و کاخ موزه‌ها می‌باشد. در بسیاری از موزه­ها ترکیبی از عناصر هر یک از این گونه ها به نمایش گذاشته می شود.

مقصد اولیه ما برای تبریز گردی در زمستان، موزه بازار و مشاغل تبریز است. چندی است که بحث هایی پیرامون انحلال یا انتقال این موزه مطرح می شود و سرنوشت این موزه ارزشمند کمی مه آلود است. اطلاعات دقیقی از ماجرای این سرنوشت در دسترس عموم قرار ندارد و تعلل شهرداری در روشن کردن تکلیف نهایی این موزه آتش بحثهای پیرامون آن را داغتر می کند تا جایی که شهردار منطقه ۸ برخی از این بحث ها را شایعاتی بیش نمی­بیند. اما گفتگوی استاد سرابی با ایرنا تکلیف شایعات را کمی مشخص­تر می­کند. با این اوصاف امیدواریم که این موزه همچنان به قوت خود باقی بماند و این آخرین سیاحت ما در این موزه نباشد.

اولین باری که پای تبریز مدرن به موزه بازار و مشاغل تبریز رسید روزهای اولیه افتتاح و تجهیز موزه بود و دستاورد آن، نوشتاری است که از طریق این لینک می توانید به آن دسترسی یابید. این نوشتار شامل توضیحاتی راجع به ایده ی راه اندازی این موزه و معرفی بخش های مختلف آن می باشد.

رهاورد بازدید مجددمان از این موزه تجدید خاطره با بخشهای تاریخی این موزه و دیدن تغییرات جزئی و دلنشین آن بود. علاوه بر این متوجه شدیم که بخش جدیدی در طبقه­ی زیرین موزه مشاغل با عنوان موزه عکس و فیلم ایجاد شده است. وقتی وارد موزه مشاغل شدم حس خوب نوستالژیکی مرا در بر گرفت و با دیدن این تابلو روی اولین بخش موزه یعنی دواخانه شفا، لبخند شیرینی روی لبهایم آورد. این تابلو به تنهایی درد بسیاری را التیام بخشیده و خیال ها آسوده کرده است.

چیدمان هماهنگ لوازم در موزه بازار و مشاغل یکی از ویژگی های خاص آن است که فضای روح نواز و نوستالژیکی ایجاد کرده است. شنیدن صدای بازار در هنگام عبور از راهرو و صدای خاص هر کسب و کاری به هنگام عبور از جلوی غرفه مربوطه هم این زیبایی را به اوج خود می رساند.

از جلوی عطاری رد می­شوم و ناخودآگاه بازار شیشه­گرخانه جلوی چشمم می­آید. تا جایی که سر در می­آورم ادویه­های آشنا را شناسایی می­کنم و با دیدن کیسه­های حنا یاد حیاط قدیمی خانه مادربزرگم میفتم که اغلب حنابندان­ها و عروسی­های فامیل آنجا برگزار می­شد.

عینک گردی که روی میز تجارتخانه است توجهم را جلب می­کند. عینک روی صفحه­ی دستنویس خوش­خطی قرار دارد. سعی می­کنم متن را بخوانم اما تلاشم از پشت شیشه­ها بی­نتیجه است. حس می­کنم که آقای تاجر خوش قد و بالایی روزی پشت این میز نشسته بوده؛ از دستخطش پیداست که آدم باسواد و باکمالاتی هم بوده!

از کنار صحافی که رد می­شوم فقط به پایان­نامه­ام فکر می­کنم. یک خسته نباشید به خودم و به صحاف می­گویم و رد می­شوم. به آهنگری که می­رسم احساس می­کنم قدیمی­ها عجب زور و بازویی داشتند! با دیدن اداره­ی تلگراف دولت علیه حس می­کنم جد اداره مخابرات پیش رویم نشسته و به تلفن همراهم با همان تعجبی نگاه می­کند که من به دستگاه تلگراف او خیره شده­ام. کنار مغازه نجاری کودک درونم به وجد می­آید! اگر من آن قدیم­ها زندگی می­کردم حتما شاگرد نجاری بودم که چند سال بعد خودش نجار چیره دستی می­شد. یاد نیمکت کوچکی افتادم که با تکه چوب­های جعبه­ی میوه درست کردم و با گواش آبی رنگش کردم… از شنیدن صدای اره کردن چوب و تق تق کوبیدن میخ کِیف می­کنم. چنان در فضای نجاری غرق شدم که یادم رفت عکس بگیرم! یکی از عکس­های قبلیمان را برای این قسمت می­گذارم.

به حجره­ی حاج حسن بویاقچی می­رسم. همیشه با دیدن لوازم فرش بافی احساس دوگانه­ای به من دست می­دهد. از یک طرف مجذوب رنگ­ها و هنر فرشبافان می­شوم و حس می­کنم تجارت فرشمان در دنیا تک است و با سرفرازی به خودم می­بالم. از سوی دیگر یاد مشکلات فرشبافان میفتم و دلم می­شکند از اینکه این هنر اعیان در دستان پینه شده­ی هنرمندانی بافته می­شود که تعداد نه چندان کمی از آن­ها مشکلات معیشتی بسیاری دارند.

به دوزندگی درخشان می­رسم و با خودم کلمه­ی عبا و قبا را زمزمه می­کنم و به لباس­های پیش رویم نگاه می­کنم. کتاب خیاطی که ظاهرا فرانسوی است مرا به این فکر می­برد که چه خیاط باسوادی بوده! آینه قدی زیبایی کنار دیوار است که حس می­کنم شکوهش ناخودآگاه لباس را زیباتر جلوه می­کند.

نگاهی دوباره به بازار می­اندازم و به سمت طبقه­ی پایین می­روم. عکاسخانه جدیدالاسلام که رو به روی بازار قرار دارد مقدمه­ی موزه­ی طبقه پایین است.

موزه­ی عکس و فیلم حس و حال متفاوت­تری دارد. راستش یکم آدم را گیج می­کند. کلی دوربین و تجهیزات عکاسی و فیلمبرداری دارد که بدون هیچ نام و تاریخ و توضیحی توی قفسه­ها قرار گرفته­اند. با توجه به اطلاعات سطحی که من از دوربین ها داشتم و ظاهر خود دوربین­ها هم نشان می­داد قفسه­ها هم ظاهرا ترتیب خاصی ندارند. یعنی از یک طبقه پر از تجهیزات عکاسی فقط یک جمله می­تواند گفته شود: چه جالب! بیش از این اطلاعات دیگری در دسترس بازدیدکننده قرار نمی­گیرد. با ذوق به سمت آمفی تئاتر می­روم تا ببینم چه خبر است! آیا می­توانم فیلم مستندی ببینم یا نه؟! وارد سالن می­شوم و می­بینم که فقط صندلی دارد و گویا مدت­هاست که بی استفاده مانده؛ از راهنمای موزه سوال می­کنم و او می­گوید که اینجا برای اجرای کارهای هنری است اما خیلی وقت است که استفاده­ای از آن نشده است.

در راه بازگشت به طبقه­ی بالا خانم راهنما یادآوری می­کند که یخچال را ندیده­ام. تابلویی جلوی در آنجا نبود و چند در مشابه کنار هم قرار داشت به خاطر همین فکر کردم که قابل ورود نیست. با تذکر به موقع ایشان سری هم به یخچال زدم. انتظار داشتم یخچال جای سرد و خشکی باشد اما گرم و نم دار بود!!! ولی محوطه­ی وسیع و جالبی داشت. راستش تصور اینکه در سرما و تاریکی وارد چنین جایی شوم و بین کلی مواد انبار شده چیزی پیدا کنم به نظرم ترسناک رسید! حتما یخچال مسئول خاصی داشته که این کار را انجام دهد. کاربری جدیدی که برای فضای یخچال به عنوان سالن کنفرانس در نظر گرفته شده بود هم جالب بود.

موقع خارج شدن از موزه برای اینکه اطلاعات بیشتری از موزه داشته باشم از راهنما پرسیدم که بروشور مخصوص این موزه را داریم؟ با روی خوش گفت بله! و یک نایلون کوچک حاوی بروشور برایم آورد. بروشور را باز کردم دیدم یک گوشه از آن نقشه­ی قدیمی تبریز است، بقیه صفحه راجع به یکی از بانکهاست! پشت صفحه هم نقشه کنونی تبریز است که شعبات آن بانک و سایر موزه­ها را مشخص می­کند!!! ضمنا هیچ تابلوی راهنمایی برای محل این موزه از دو طرف خیابانی که به آن منتهی می­شوند وجود ندارد… راستی! بازدید از این موزه رایگان است. امیدوارم هنگام بازدید از این موزه حس خوبی که من داشتم در شما هم ایجاد شود و مسئولین راجع به راهنمایی­های لازم قبل و بعد از ورود به موزه برنامه­ای داشته باشند.

11
0

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۲ پاسخ

  1. MASOUD گفت:

    میشه آدرسها و راهنمایی های چنین موزه هایی رو تو هتل ها پخش کرد تا موجب آشنایی گردشگران با آنها شوند

    5

    0
  2. فرهاد گفت:

    لطفا ادرسش رو در شبکه های اجتماعی بگذارید تا همه از این مکان زیبا استفاده کنند.

    2

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

افزودن شکلک

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo