صمد بهرنگی دوست از دست رفته بچه ها

نهم شهریور سال چهل و هفت روزی که صمد خالق داستان ماهی سیاه کوچلو با موج های ارس به دریا پیوست.

صمد بهرنگی با داستان های اولدوز و کلاغ ها و اولدوزوعروسک سخن گو به کودکی و نوجوانی بسیاری از ما رنگ و حال و هوای خاصی داده است.

سالگرد درگذشت صمد بهرنگی، بهانه ای است که یادی از او کنیم. صمد در زمان مرگش تنها بیست و نه سال داشت و می گفت: (مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می توانم زندگی می کنم. نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبه رو شدم که می شوم مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد). چیزی حدود یک ماه قبل از مرگ صمد بهرنگی بود که کتاب ماهی سیاه کوچلو چاپ و در قلب مردم این سرزمین جاودانه شد. چه در فکر صمد بهرنگی می گذشته؟ صمدی که حالا تاثیر او را در ادبیات داستانی کودک مورد ستایش قرار می دهند.

کودکی صمد

صمد بهرنگی زاده دوم تیر ۱۳۱۸ در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز است. پدرش عزت، کارگر فصلی بود و خرجش بر دخلش تصرف داشت.صمد بهرنگی در خانواده ای تهی دست بزرگ شد. از دوران کودکی کار همدمش بود و بچه های پاپتی همیارش. جالب است در داستان هایش هم می گوید: هیچ بچه ی عزیز دردانه و خودپسندی حق ندارد قصه های من را بخواند. به خصوص بچه های ثروتمندی که وقتی توی ماشین سواری شان می نشینند، پز می دهند و خودشان را یک سر و گردن از بچه های ولگرد و فقیر کنار خیابان بالاتر می بینند و به بچه های کارگر هم محل نمی گذارند. صمد بهرنگی با بچه های فقیر و کارگر زیست و تا دم مرگ هم برایشان سرود زندگی و مبارزه نوشت.

صمد آموزگار

صمد بهرنگی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران رفت و در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ التحصیل شد. از مهر همان سال و در هیجده سالگی آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاها و نقاط دور افتاده تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای تحصیل در رشته ادبیات فارسی وزبان های خارجی به دانشگاه تبریز رفت و هم زمان با آموزگاری، تحصیلش را درخرداد ۱۳۴۱ به پایان رساند.

صمد بهرنگی، آموزگاری مهربان و نویسنده ای بی ادعا بود که به دل روستاهای دورافتاده و محروم آذربایجان می زد و کودکان آن دیار را با رفاقت و صمیمیت وعشق، دانش و شعور می آموخت.

صمد معتقد بود ساختار آموزشی حاکم، مناسب دانش آموزان روستایی نیست.او حق آموزش کودکان دور از مرکز را که به زبان دیگری جز فارسی تکلم می کردند، به رسمیت شناخت و روش های مناسب حال آنان را در پیش گرفت.صمد به جست و جو راه هایی برخاست که بتواند دانش آموزان را به خواندن و آموختن علاقمند کند و با پدران روستایی سرو کله میزد تا کودکانشان را به مدرسه بفرستند و فقط به عنوان نیروی کار به آن ها نگاه نکنند.

جریانات سیاسی

کتاب های صمد بهرنگی مثل ماهی سیاه کوچلو و اولدوز و کلاغ ها میان چریک های فدایی خلق بسیار پرطرفدار بود. گفته می شد که صمد با چهره های تاثیرگذار این سازمان دیدار داشته است. حتی کتاب (الفبای آذر) صمد به (سازمان پیکار با بیسوادی) ارائه شد و نامه ای از طرف وازرت فرهنگ مبنی بر دعوت به همکاری در مقابل حق الزحمه چشمگیر دادند که نهایتا به دلیل وابستگی آن به حکومت نپذیرفت. برادر صمد میگوید: زمانی که علت ترک این منصب را از او پرسیدم در پاسخ گفت: نمی توانم صفحات اول کتابم را به شاه و شهبانو اختصاص دهم.

آثار صمد بهرنگی

صمد بهرنگی بهترین نویسنده ادبیات کودک و نوجوانان شناخته می شود که درباره مضامینی چون اندیشیدن و آزادی در آثار خود نوشته است. روزنامه گاردین ماهی سیاه کوچلو را جزو ده اثر برتر ادبیات کودکان قرار داده است. حال این مسئله بماند که چند درصد از کودکان و نوجوانان ما صمد را در میان هجمه داستان های بی محتوا و ترجمه شده با اسامی عجیب و غریب می شناسند.

در آن زمان خواندنی های غیر درسی برای کودکان بسیار اندک بود. صمد بهرنگی اندک کتاب هایی را هم که منتشر می شد، اندرزگو و تعلیمی می دانست.او معتقد بود که بچه ها به کتاب هایی با اندیشه و درونمایه نو نیاز دارند.غلامحسین ساعدی او را به نوشتن تشویق کرد وصمد از ۱۹ سالگی به داستان نویسی پرداخت.

برخی از داستان های صمد بهرنگی فانتزی و برخی دیگر رئالیستی است. توصیفی که از کودکان روستایی و حاشیه نشین میکند زنده و گیراست. نثرش در فارسی نویسی لغزش هایی دارد که در داستان اولدوز و عروسک سخنگو، از زبان عروسک سخنگو به آن اشاره میکند و می گوید:

(… بعضی از جمله ها با دستور زبان فارسی جور در نمی آید. پس من خودم مداد به دست گرفتم و جمله های او را اصلاح کردم. حالا اگرغلطی در جمله بندی ها و ترکیب کلمه ها  و استعمال حرف اضافه دیدید گناه من است، آن بیچاره را نباید سرزنش کنید که چرا فارسی بلد نیست. شاید او هم خوش ندارد به زبانی قصه بنویسد که بلدش نیست. اما چاره اش چیست؟ هان؟)

برخی از آثار صمد بهرنگی:

قصه ها: بی نام-۱۳۴۴، اولدوز و کلاغ ها-پاییز ۱۳۴۵، اولدوز و عروسک سخنگو-پاییز ۱۳۴۶، کچل کفترباز-آذر۱۳۴۶،کلاغ ها، عروسک ها و آدم ها ، افسانه های آذربایجان ترکی

کتاب و مقاله ها: کندوکاو در مسائل تربیتی ایران-تابستان ۱۳۴۴،الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان،اهمیت ادبیات کودک، فولکلور و شعر،آذربایجان در جنبش مشروطه و…

ترجمه ها:ما الاغ ها-عزیز نسین- پاییز۱۳۴۴، دفتراشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان، خرابکار(قصه ها از چند نویسنده ترک زبان)-تیر۱۳۴۸، کلاغ سیاهه-مامین سیبیریاک( و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد ۱۳۴۸ و…

مرگ صمد

مرگ صمد بهرنگی سال هاست که در هاله ای از ابهام قرار گرفته است. صمدی که تاب این برکه کوچک را نیاورد و همچون قهرمان قصه اش به دریاها پیوست.روایاتی متعددی در این باره وجود دارد.

حمزه فراهتی در کتاب خاطرات خود به نام( از آن سالها و سال های دیگر) مینویسد: ارس درست در پشت پاسگاه جریان داشت. در میان خنده و شوخی، لخت شدند و به آب زدند…. پنجاه متری شنا نکرده بود که صدای فریاد صمد را شنید: دکتر دکتر… بلافاصله برگشت و دید که صمد تا بالای شانه هایش توی آب است و هراسان د ست و پا میزند. بلافاصله چرخ زد و در خلاف جهت جریان آب، رو به سمتی که صمد بود، با تمام قوا دست و پا زد.تقریبا نصف فاصله را طی کرده بود که صمد برای سومین بار صدایش کرد… دید که جریان تند صمد را در خود بلعید.دید که صمد ناپدید شد. دید که جهان خاموش شد.

اسد بهرنگی، برادر صمد میگوید: من به وسیله تلفن از دوستی شنیدم برای صمد حادثه ای پیش آمده. رفتم نزد کاظم سعادتی…خلاصه دو روز آواره و سرگردان گشتیم تا بالاخره جسد را پیدا کردیم (۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه شتربان در چند کیلومتری محل غرق شدن). توی یک جزیره مانندی در وسط رودخانه بود…بعضی ها می گفتند با افسری او را دیده اند. ولی هیچ کس اطلاع دقیقی نداشت که جریان چطور بود. دهاتی های آن جا خیلی با محبت بودند جسد را آوردند بیرون و شستند… فقط دو سه جای زخم، طرف ران و ساقش بود چیزی شبیه فرورفتگی.

شایعاتی نیز در مورد قتل صمد بهرنگی وجود دارد، چرا که کنار آمدن با واقعیت مرگ بهرنگی ساده نبود. برای روشنفکرانی چون جلال آل احمد و غلامحسین ساعدی که کاشف و معرف صمد بودند از همان لحظات نخست که خبر حادثه به آن ها رسید ساواک را متهم به قتل صمد کردند.

صمد بهرنگی نویسنده ی ادبیات دوران معاصر که کمتر از او یادی میکنند. صمد که دوست از رفته دنیای بچه ها خوانده می شود، حالا در گورستان امامیه تبریز غریبانه به ورطه فراموشی سپرده شده است. گوری که حتی عکس صمد را نیز از آن به تاراج برده اند و نشانی جز نام و شعری بر سنگ قبرش نمانده است.

صمد بهرنگی می گوید: با اینکه می دانیم نخواهیم رسید، نباید ایستاد

این روزها از گوشه و کنار اخباری مبنی بر طرح ساماندهی گورستان تاریخی امامیه به گوش می رسد

صمد را باید شناخت و شناساند

در همه جای دنیا گورستان ها به عنوان نشانه های تمدن و حیات اجتماعی- فرهنگی مردم، حتی در دور افتاده ترین روستاها نیز نگهداری می شوند. اما این مهم در شهرمان دیر زمانیست که نادیده گرفته شده و در همین بین مفاخر و شخصیت های برجسته خفته در آن ها نیز به فراموشی سپرده می شوند. اما با نگاهی به پاریس و مسکو میتوان اهمیت گورستان های تاریخی را متوجه شد و از آن ها به عنوان  جاذبه های گردشگری شهر استفاده کرد.

صمد بهرنگی تنها به عنوان یک نمونه از میراث ارزشمندی که در گورستان امامیه قرار دارد می تواند نقش پررنگی را در احیای گردشگری ادبی شهرمان بازی کند. تورهای گردشگری مبتنی بر ادبیات مدت هاست که طرفداران خود را پیدا کرده است و خواهان دارد. تبریز به عنوان زادگاه ادبیان و شاعران و مفاخر بسیاری به راحتی می تواند از این پتانسیل استفاده کند

و میزبان این قشر گردشگران باشد و از آن همچون نقاط دیگر دنیا به عنوان سرمایه ای ارزشمند بهره برد. ای دریغ…

تقدیم به صمد بهرنگی دوست از رفته بچه ها در سالگرد نبودنش

ببین صمد

که راه تو

شد ره هر رودخانه

کلام تو

کتاب تو

می رود خانه به خانه

ماهی کوچک

در رهت پویا

دل پر از کینه

جان پر از پیکار

تا که بگشاید

راه دریا را

می ستیزد با

مرغ ماهی خوار

آتشی در دل

شعله ها در خون

می رود بیدار

می رود هوشیار

ای که هر موج ارس را

باشد از خون تو پیغام

ماهی جویباران

می شناسندت به هر نام

صمد بهرنگی میراثی در دل این شهر است که باید آن راشناخت و به همگان معرفی کرد.

 

نوشته:سونیا دادگر

15
0

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۳ پاسخ

  1. ناشناس گفت:

    بزرگ ترین و نیرومند ترین و به گونه ای نخستین فرمانروایی یکپارچه ایرانی پس از یورش اعراب و فروپاشی ساسانیان ، فرمانروایی صفوی بوده است
    در زمان صفوی آیین راستین و بر حق تشییع که آیین دیرین نیاکان مسلمان ما به ویژه در سرزمین های شمالی یعنی تبرستان و خراسان بود ، در سراسر فرمانروایی صفوی رسمی شد و هنرمندان نگارگر این رویداد فرخنده و ارزشمند را در مسجد جامع تبریز که پایتخت ایران در روزگار شاه اسماعیل یکم بود به زیبایی نگارگری کرده اند
    در این روزگار صفوی بود که مذهب و آیین ما در کنار فرهنگ و هویت میهنی ما ایرانیان به نیکی و درستی مانند ققنوسی که سر از خاکستر تاریخ برآرد دوباره زنده گشت
    پادشاهان صفوی مانند شاه اسماعیل نوروز را که از جشن های مهم ایرانیان باستان بوده است دوباره زنده کردند و همه ساله با شکوه فروان بر پا می داشتند
    شاه اسماعیل بزرگ نام های سره ایرانی مانند تهماسب (دارنده اسب نیرومند) ، ارجاسب(دارنده اسب ارزشمند) و بهرام را بر فرزندان خویش گذاشت و برای فراگیر شدن شاهنامه خوانی کوشید
    هرچند در آن روزگار زبان پارسی در دربار عثمانی نیز جایگاه ارزنده ای داشته و نسخه های خطی و کهنی از شاهنامه و همچنین دفترها و دیوان های شعر و سروده ای از شاهان و بزرگان عثمانی به زبان پارسی در موزه های استانبول به یادگار مانده است
    نکته ارزشمند درباره صفویان بهره گیری از بزرگان و نخبگان ایرانی بدون توجه به قومیت و سرزمین مادری آنهاست که همین امر ملی بودن و یکپارچه بودن فرمانروایی صفویان را می رساند ، بیشتر کار های کشوری و درباری مانند مقام نخست وزیری در دست ایرانیان پارسی زبان و بیشتر کار های لشگری و رزمی در دست ایرانیان ترک زبان بوده است
    در روزگار ما دشمنان ایران نازنین تلاش می کنند هویت ملی و میهنی ما را رویاروی هویت دینی و مذهبی ما قرار دهند و همچنین تلاش می کنند زبان میهنی همه ما ایرانیان که از دیرباز تا کنون زبان پارسی بوده است را از چشم ایرانیان انداخته و خدشه دار کنند
    اما دشمنان خوار و بی مایه بایستی بدانند که پیشینه تاریخی ما و فرهنگ و هویت ملی و مذهبی ما آنان را ناکام خواهد گذاشت

    8

    4
  2. Envy گفت:

    تانری تورکه أر اولسون🙏

    4

    0
  3. ناشناس گفت:

    یه کمونیست جهان وطنی که بخاطر بلد نبودن شنا خودش غرق شد و براش کلی داستانسرایی کردن

    0

    0

پاسخ دادن به ناشناس لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

افزودن شکلک

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo