بخش دوم: قهوه‌خانه‌ها میراثی فرهنگی در دل تبریز که غبار فراموشی بر آن نشسته است.

قهوه خانه ها میراثی فرهنگی در دل تبریز که غبار فراموشی بر آن نشسته است.

با بخش دوم روایت تاریخی از قهوه‌خانه‌های تبریز همراه ما باشید.

چائی بزرگ که در تهران چای‌ترک نامیده می‌شود و در لیوان و یا استکان‌های بزرگ خورده می‌شود، در تبریز چائی درشکه چی نامیده می شد و بیشتر کارگران می‌خوردند. بقیه مردم استکان های کوچک کمر باریک را ترجیح می‌دادند که در قهوه‌خانه دوتایی عرضه می‌شد. یعنی بلافاصله بعد از صرف اولین استکان، قهوه‌چی استکان دوم را می‌آورد. در سال ۱۳۴۸ قیمت یک چایی بزرگ یا دو چای کوچک قندپهلو سه «پنابات» بود و اکثر مردم با همین هزینه از قهوه خانه خارج می‌شدند.

قلیان هم در تمام قهوه‌خانه ها حاضر بود. برخی از مشتریان چندین سر قلیان(تنباکو) را عوض می‌کردند و هنگامی که می‌خواستند حساب بپردازند، قهوه چی با صدای بلند به دخلدار می‌گفت: (سه تا سر دارد!) عصرها در قهوه‌خانه‌های پر مشتری،صدای غل‌غل قلیان ها با صدای قناری‌های قهوه‌خانه و سروصدای مشتریان قاطی می‌شد و فضای دودآلود قهوه‌خانه را به حالت خاصی در می‌آورد. قلیان و تنباکوی بعضی از قهوه‌خانه‌ها معروف بود. از جمله: قلیان‌های کافه حاج محمود(کافه شعرا) در «میارمیار» که بی‌نظیر بودند. زغالش مرغوب بود و اخگر یا جرقه نمی انداخت. این قهوه‌خانه پاتوق شعرای تبریز بود و هر کدام که کتابی منتشر می‌کرد، نسخه‌ای را هم به قهوه‌خانه هدیه می‌کرد و کتابخانه دیواری زیبایی در این  قهوه‌خانه ایجاد شده بود. شعرا و اهل ادب تبریز در این قهوه‌خانه جمع می‌شدند و در ضمن قلیان کشیدن با هم بحث ادبی می‌کردند. در سال ۱۳۴۹ من یکی از دوستان فارس زبان خودم را به کافه شعرا بردم. خیلی از محیط آنجا خوشش آمد و خودش نیز سه قلیان کشید. وقتی می‌خواستم حساب قهوه چی را بدهم، شاگرد قهوه چی از ته سالن داد زد که (آقایان سه تا سر دارند!) من این جمله را برایش ترجمه کردم. از خنده روده بر شده بود. بعدها در روزنامه‌ای به مسافرت تبریز اشاره کرده و نوشته بود که همه مردم تبریز قلیان می‌کشند.

قناری‌ها در قهوه خانه نقش دود سنج را بازی می‌کردند. وقتی دود قلیان و سیگار و چپق غیر قابل تحمل می‌شد،قناری‌ها ساکت و افسرده می‌شدند و شاگرد قهوه‌چی بلافاصله پنجره‌ ها را باز می‌کرد تا هوای قهوه‌خانه تازه شود. حتی اگر هوا خیلی سرد بود، پنجره ها می‌بایست باز می‌شد. در دهه چهل قهوه‌خانه‌ای در تبریز پیدا نمی‌شد که قناری نداشته باشد. همین امر موجب رونق کار قناری بازها بود و قهوه خانه‌ی قناری بازها در کوچه پاساژ  محل خرید و فروش این پرنده زیبا و خوش تالحان محسول می‌شد. قهوه خانه کبوتربازها (قوشبازلارقفه سی) نیز در همان نزدیکی قرار ئاشت که محل خرید و فروش کبوتر و تخم کبوتربود.

«قهو‌خانه نوازندگان» (چالقچی‌لار قفه‌سی) در کوچه نعل بندان (نالچیلار) نیز از قهوه‌خانه‌های پررونق این دوره بود. در این قهوه‌خانه گروه‌های موسیقی مرکب از خواننده، نوازنده و رقاص وجود داشتند و هر کس عروسی یا جشن و سروری داشت به آن قهوه‌خانه مراجعه می‌کرد و گروه موسیقی را به خانه‌اش می‌آورد. گروه‌های موسیقی این قهوه‌خانه مرد بودند، ولی دسترسی به گروه‌های زنانه نیز داشتند که «سازاندا» نامیده می‌شدند و میشد از طریق آنها  گروه‌های موسیقی زنانه نیز دعوت کرد. در قهوه خانه ی نوازندگان، اغلب اوقات یکی از هنرمندان مشغول نواختن تار یا آکاردئون بود.

«قهوه‌خانه عاشیق‌ها» در مقابل باغ گلستان که بعدها شهرت بی‌نظیری یافت، در آغاز پاتوق پهلوان‌ها، مارگیرها و شعبده‌بازها بود. چون مردم برای تماشای نمایش‌های این هنرمندان دوره‌گرد به درب گجیل (گجیل قاپیسی) می‌آمدند، مکانی بود برای عرضه هنرهای نمایشی سنتی. لذا عاشیق‌ها نیز در قهوه‌خانه مستقر شدند و وقتی نمایش پهلوانان در میدان گجیل تمام می‌شد، تماشاچی‌ها برای خوردن چای برای خوردن چای به قهوه‌خانه می‌رفتند و به نوای ساز و آواز عاشیق‌ها هم گوش می‌دادند. این قهوه‌خانه به خاطر ترکیب ویژه مشتریانش، نظر بسیاری از روشنفکران تبریز را به خود جلب کرده بود. یکی از معلمین مبارز تبریز که خود روستازاده بود و هنر عاشیقی را می‌شناخت به بکر بودن ارزش هنری این قهوه خانه پی برده بود و دسته‌دسته دوستان خود را به آنجا می‌برد. او بود که پای «عاشیق حسن» و «عاشیق عبدالعلی» را به محافل روشنفکری باز کرد و  باعث شد که این دو « عاشیق» گمنام به هنرمندان ملی تبدیل شوند. به همت محافل روشنفکری تبریز، هنر« عاشیقی» جان تازه گرفت و عاشیق ها در عروسی های شهر هم ظاهر شدند.  روشنفکران و مبارزین تبریز، اشعار انقلابی و حماسه‌های ملی را به عاشیق‌ها رساندند تا پیامشان را در شهر و روستا با آواز عاشیق‌ها به مردم برسانند. تا جایی که مردم به ساز عاشیق قسم می‌خوردند: «سنی سازین آی عاشیق» (ترا به خاطر سازت قسم می‌دهم ای عاشیق.)

به تدریج عاشیق‌های دوره «پیشه وری» نیز هرچند پیر شده بودند، انگیزه‌ی دوباره یافته و در مجامع ظاهر می‌شدند و در محفل های خصوصی آوازهای برعلیه ظلم و بیدادگری و ستایش آزادی و عدالت می‌خواندند. عاشیق «قَشَم» یکی از آن‌ها بود. عاشیق‌ها که قبلا بیشتر دوبیتی‌ها و داستان‌های عاشقانه می‌خواندند، اکنون حماسه کوراوغلو و بابک و قاچاق نبی، از دهانشان نمی‌افتاد و مردم هم هم‌آواز با آنها می خواندند:« بابک‎‌ین قالاسین تازدان قوراخ» یعنی قلعه بابک را از نو برپا کنیم.

بعد از آنکه ترمینال اتوبوس‌ها در میدان«گجیل» ایجاد شد، قهوه‌خانه عاشیق‌ها رونق بیشتری گرفت و دیگر فضای کوچک‌اش برای آن میزان از مشتری‌ها کافی نبود. برای همین قهوه‌خانه عاشیقی دیگر در «چای‌کنار» و دامنه‌ی عینالی دایر شد و بسیاری از تبریزی‌ها میهمانان خود را که از شهرهای دیگر می‌آمدند به قهوه خانه عاشیق‌ها می‌بردند و به وجود عاشیق‌ها افتخار می کردند. قهوه‌خانه‌ی عاشیقی دیگر نیز که از قدیم در میدان «کاه‌فروشان» و دروازه «مرند» بود دوباره فعال گردید.

کشف مجدد هنر عاشیقی و کشانده شدن عاشیق‌ها از گوشه و کنار روستاها به قلب شهرها و دانشگاه‌ها، دو حُسن بزرگ داشت: اول اینکه جوانان و تحصیل‌کرده ها با فولکلور و هنرهای سنتی مردمی آشنا می‌شدند و دوم اینکه به تدریح عاشیق‌ها دستگاه‌های موسیقی ملی را یاد می‌گرفتند و کیفیت هنر عاشیقی را بالا می‌بردند و فرهنگ روستایی و شهری درهم ادغام می‌شدند. از طرفی عاشیق‌ها که در ترکیه «اوزان» و در بین ترکمن‌ها «بخشی» نامیده می‌شوند، برحسب سنت خواننده آوازهای حماسی بودند و زمینه‌ی مناسبی برای خواندن آوازهای انقلابی داشتند و با روحیه انقلابی جوانان آن  روز هماهنگی کاملی داشتند. حتی تعدادی از روشنفکران تحصیل کرده ساز زدن یاد گرفتند تا هنر عاشیثی را باز هم ارتقا دهند.

غیر از عاشیق‌ها که در چند قهوه خانه تبریز ساز می‌زدند و آواز می‌خواندند، نقال‌ها و دراویش نیز مجلس‌آرای قهوه خانه بودند. قبل از اینکه سینما عمومیت پیدا کند بکند، نقال‌ها کارشان پر رونق بود. دراویش عموما قصیده می خواندند، وصف حضرت علی می کردند و بعد از جمع‌آوری انعام به قهوه‌خانه دیگری می‌رفتند. اما نقال‌ها در قهوه‌خانه مستقر می‌شدند و بعضی از آن‌ها استادان با ارزشی بودند. در آن دوران نقال‌های مشهوری بودند که انواع و اقسام داستان‌های حماسی، تاریخی، اسطوره‌ای و حتی خرافاتی را به زبان مردم در قهوه‌خانه ها نقل می‌کردند. بسیاری از قهوه‌خانه‌ها بعدازظهر روزهای جمعه برنامه نقالی داشتند و علاقه‌مندان زیادی را جلب می‌کردند. شب‌های زمستان نیز قهوه‌خانه‌های بزرگ برنامه نقالی داشتند و گاهی نقل بعضی از داستان‌های تاریخی چهل روز طول می‌کشید. نقال‌ها معمولا یک قطعه شعر فارسی، ترکی، یا عربی مربوط به یک موضوع را می‌خواندند و سپس به طور مفصل درباره آن توضیح داده و تفسیر می‌کردند. البته داستان‌هایی که نقال‌ها تعریف می‌کردند، هیچ قرابتی با اصل مکتوب آن داستان‌ها نداشت. در واقع آن ها تکه‌های بریده‌ای از داستان را نقل می‌کردند که سینه به سینه نقل شده بود و آن‌ها شنیده و حفظ کرده بودند. نقال‌ها در ضمن تعریف این داستان‌ها، شاخ و برگ‌های زیادی برآن اضافه می‌کردند و مردم را مشغول می‌ساختند. بعضی از نقال‌ها سواد خوبی داشتند و ضمن تعریف داستان رشادت و میهن‌پرستی، آداب‌ و ‌رسوم مختلف را هم به شنوندگان آموزش می‌دادند. بعضی از کتاب‌های ترکی نظیر: «رستم‌نامه»، «گرشاسب‌ نامه»، «امیرارسلان نامدار» و «حسین کرد شبستری» ماخذ اصلی داستان‌های نقالی بودند. نقالانی نیز بودند که خود کتاب چاپ کرده بودند.

معروف‌ترین نقال تبریز در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، آقای شاکری بود که که بعدها برای اجرای برنامه به رادیو تبریز دعوت شد. آقای شاکری با ریش سفید بلندش که تا سینه می رسید، در قهوه‌خانه درب گجیل(گجیل قاپیسی) نقالی می‌کرد و طرفدارانش ازتمام مناطق تبریز برای شنیدن برای شنیدن برای شنیدن نقالی او می‌آمدند. اما شاهنامه‌ای که او می‌خواند، متفاوت از شاهنامه اصلی بود. در واقع روح فردوسی هم از این شاهنامه خبر نداشت! اولا تمام داستان شاهنامه در اطراف تبریز رخ می‌‌داد، ثانیا اشعار نیم ‌ترکی و نیم‌فارسی بود و ثالثا چنان اغراق می‌کرد که دود از کله خود رستم هم بلند می‌شد! آقای شاکری می‌گفت دره‌ای که کوه «عینالی» را به دو قسمت میکند و جاده قدیمی تبریز به اهر از آ«جا می‌گذرد در اثر ضربه گرز افراسیاب به وجود آده است و افراسیاب با گرز هفتاد خرواری خود ضربه‌ای به کوه «عینالی»  زده و کوه را دو شقه کرده است تا قشون از میان آن راحت بگذرد.

نقال‌های تبریز شاهنامه را طور دیگر تعریف می‌کردند و معتقد بودند که رستم ترک بوده و «حسن شمالی» پهلوان معروف تبریز که در میدان گجیل زنجیرپاره می‌کرد از نوادگان رستم است. در این مورد دودستگی وجود داشت. دسته دیگر هم می‌گفتند که رستم مدت زیادی در تبریز بوده، ولی نتوانسته در سرمای تبریز وام بیاورد و عاقبت به زابلستان رفته و گرز معروف خود را در تبریز جا گذاشته است و به حوضچه ای کوچک یک در دو متر از سنگ چخماق که در حیاط مسجد جامع وجود داشت و به سپر رستم معروف بود و در سال های چهل مفقود شد، اشاره می کردند. دکتر ساعدی هر وقت از تهران به تبریز می‌آ»د جلسه آقای شاکری را از دست نمی‌داد.

با آنکه دراویش و خانقاه ها نقش برجسته‌ای در مبارزات اجتماعی در طول تاریخ داشته اند که از آن جمله هدایت فکری قیام سربداران، نهضت حروفیه، تاسیس سلسله صفویه و بالاخره نهضت نقطویه است که پس از سرکوب به صورت نهضت باب سریرآ<رد، با این حال در تحولات اجتماعی دهه های چهل و پنجاه دیده نمی‌شدند و نقش بی‌طرفی داشتند. متاسفانه مطالعه جدی درباره‌ی هنر نقالی صورت نگرفته تا ارزش‌های اجتماعی آن نشان داده شود.

فعالان هنر و سینما و تئاتر از مشتری‌های مجالس نقالی بودند. بعضی از نقالان رجزخوان‌های قهاری بودند و بدون شک از بازماندگان رجزخوان‌های قرون گذشته محسوب می‌شدند که در میدان‌های جنگ برای تقویت روحیه لشگریان اشعار حماسی می‌خواندند. بعضی از نقال‌ها پرده نقاشی شده ای بر دیوار قهوه‌خانه آویزان می‌کردند و صحنه‌های جنگ را از روی پرده نقاشی توضیح می‌دادند و دهان بینندگان از دیدن چهره شخصیت‌های داستان بر پرده نقاشی باز می‌ماند.

در قهوه‌خانه‌هایی که برنامه نقالی ترتیب داده می‌شد، معمولا تابلوهای نقاشی متعددی از نقاشان گمنام وجود داشت که صحنه‌هایی از داستان نقالان و یا پرتره‌های قهرمانان داستان‌های معروف را تداعی می‌کرد. این تابلوها از فضای قهوه‌خانه و دود قلیان تغییر رنگ داده بودند. در اواسط دهه چهل، برخی از کلکسیونرها و عتیقه فروشان شروع به خریدن این تابلوها کردند و برخی از نقاشان مدرن هم از روی این تابلوها کپی‌هایی ایجاد کردند. سبک نقاشی قهوه‌خانه‌ای محبوبیت زیادی پیدا کرد و معروف‌ترین نقاش این سبک هم «حسین قوللرآقاسی» بود.

با توسعه سینما و آمدن تلویزیون به خانه‌ها، هنر نقالی در معرض خطر نابودی قرار گرفت و سبک نقاشی قهوه‌خانه‌ای نیز به همراه نقالی افول کرد. مردم به تدریج با سواد می‌شدند و می‌توانستند داستان‌های واقعی را در کتاب‌ها بخوانند و یا به زبان فارسی از رادیو بشنوند. به همین جهت صاحبان قهوه‌خانه، تلویزیون را جایگزین نقال‌ها کردند. فقط برخی از نقال‌ها که هنرمندان برجسته‌ای بودند توانستند موقعیت خودشان را همچنان حفظ بکنند…

ادامه این گزارش را می توانید هفته بعد در سایت تبریز مدرن بخوانید.

دیدگاه شما خوانندگان تبریز مدرن در مورد قهوه خانه ها چیست؟

شما همراهان تبریز مدرن هم می توانید عکس ها و یا روایت شفاهی که در این مورد می دانید را با ما به اشتراک بگذارید.

 

منبع: «قهوه خانه های تبریز» – مجله ایشیق

4
0

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۶ پاسخ

  1. ناشناس گفت:

    چای یک نوشیدنی کاملا انگلیسی و غیر مرتبط با فرهنگ ماست .. ما قهوه خانه داریم نه چای ضمنا قهوه از فرهنگ و سرزمین ما به کشورهای اروپایی رفته حتی تلفظ اسم قهوه رو اونها از ما گرفتن که به قهوه کافه میگن .. چای در برابر قهوه هیچ خاصیتی نداره نه تنها انرژی زا نیست یکمی هم آدم رو منگ میکنه … اونها قهوه رو از ما گرفتن و چای رو آوردن اونوقت ما در قهوه خانه هامون چای میدیم

    3

    4
    • ناشناس گفت:

      چای یک نوشیدنی چینی هست واژه چای هم چینی هست .و غیر مرتبط با فرهنگ هم نیست
      چون حدود یک قرن هست خود رو در فرهنگ ما جا داده و نمیشه این فرهنگ صد ساله روانگار کرد. مثل ماهی قرمز عید نوروز که از فرهنگ چینی به فرهنگ ما رسیده

      3

      1
  2. ناشناس گفت:

    با یک قرن چیزی جزو فرهنگ سنتی نمیشه در حالی که از هزاران سال پیش قهوه و کاکائو در اینجا استفاده میشد نه چای

    0

    2
  3. وحید گفت:

    این سایت چرا به این روز افتاده ؟؟؟؟؟؟؟/
    قبلا خیلی بهتر بود

    1

    1
    • مرتضی گفت:

      دلیلش اینه که شهردار قبلی مدیر بود پروژه های عمرانی زیادی در شهر فعال بود سرمایه دارا جذب میشدند ولی عده ای سواد رو بر مدیریت ترجیح دادند و شهین بار شد شهردار نمیگم شهردار بدیه ولی این شهردار نمیتونه سرمایه گذار جذب کنه و اعقادش به حل کردن مشکلات کوچیکه و در پروژه ها نمیخواد دست به جیب بشه با همون بودجه شهرداری که تازه هشتاد درصدش هم میره تو جیب کارمندای شهرداری داره دومیلیارد دومیلیارد خرج میکنه و طبیعتا مردم هم تبریزو کلانشهر میدونن انتظارتون بالاست پس با این اخبار ارضا نمیشن و بیشتر ناراحت میشن به همین دلیل سایت تبریزمن که رو پروژه های کلان و تاثیرگذار شهر میپرداخت الان کم کار شده

      1

      0
    • ناشناس گفت:

      مدیر سایت عوض شده بخاطر اون..از هیچ پروژه مهمی پست نمیذاره دیگه مثل آیسان و مترو و ….

      1

      0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

افزودن شکلک

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo